ماجراهای کاری من از اول مرداد ١٣٩٩ تا آخر شهریور ١٣٩٩: پیشنهاد گفتگوی رئیس دانشگاه ایلام پس از اعلام برنامه های اعتراضی به ایشان در اول مرداد؛ نشست و توافقی ضمنی با رئیس و دبیر جذب دانشگاه در مورد آنچه من حاضر بودم بپذیرم و مکاتبه متعاقب آن با مرکز جذب وزارت علوم؛ طرح پرونده در جلسه ١٥ مرداد هیات مرکزی جذب وزارت علوم بنظر بدون مخالفتی با آن؛ اما، شرط ابلاغ رای را امضای تعهدنامه ای گذاشتند که قرار بود بر مبنای مفادی باشد که من حاضر شدم بپذیرم؛ اما، پس از بیش از یک ماه و علیرغم قول هایشان، دوباره با خلف وعده همان اقرارنامه کذایی قبلی را با تغییر فونت یک واژه و چند کلمه اقامه نمودند؛ یک پاسخ مکتوب مدیر کل دفتر بازرسی وزارت علوم (با استناد به پاسخ مغلطه آمیز رئیس مرکز جذب) به شکایت اخیر من به ایشان، با این مضمون که چون تعهدنامه الزامات قانونی لازم الاجرای در دانشگاه ها را امضاء نکرده ام، قراردادم منعقد نشده است که بوضوح دروغ و مغلطه است؛ اعتراض من به این رویه و اعلام به رئیس دانشگاه، رئیس مرکز جذب، قائم مقام وزیر، مدیر کل دفتر وزارتی و معاونان دیگر وزیر علوم و هیات عالی جذب که در صورت عدم خاتمه یافتن ماجرا در همین ایام، اعتراضاتم را پیگیری می نمایم؛ و البته رئیس مرکز جذب اعضای هیات علمی وزارت علوم گفتند بروم هر آنچه را گفته و نوشته ام از اعتراض و تحصن و رسانه به انجام برسانم!
روز چهارشنبه اول مرداد که پست شماره ١٣٠ را آماده نموده بودم تا برنامه و التیماتوم یک ماهه تا ادامه اعتراضات را در صورت انجام نشدن کار اداری منتشر نمایم، پس از اندکی درنگ و علیرغم میل باطنی ام، با خود گفتم که برای آخرین بار و پس از حدود دو و نیم سال از آخرین گفتگوی با رئیس دانشگاه ایلام (دکتر محمد علی اکبری) که عامل اصلی مشکلات اداری و کاری من در سالیان اخیر بوده است، محتوای آن پست را به ایشان اعلام نمایم که بعداظهر همان روز از طریق تلگرام انجام شد. پس از کمتر از یک ساعت ایشان جواب نوشته بود که پس از مطالعه آن جواب می دهد؛ و سپس پاسخ گفته بود که اینکه من فرصتی برای گفتگوی مجدد داده ام، تشکر می نماید و اینکه گفتگو نماییم؛ در نتیجه، بعداظهر روز پنج شنبه دوم مرداد گفتگوی نوشتاری تلگرامی نمودیم که ایشان بازهم به قبل برگشت و ماجرای گذشته؛ بنا شد صحبت حضوری نماییم و من گفتم روز شنبه خوب است، که گفتند آن روز جشن فارغ التحصیلی مجازی دارند و اینکه خبرم می کنند و اینکه گفتند حداقل یک نفر دیگر با من باشد، هر چند من اصرار بر گفتگوی دو نفره داشتم. شنبه پیام ارسال نمودم که چه شد؟ پاسخ گفته بود که خبرم می کنند و در نتیجه گفتگوی مان به صبح ساعت ١٠ روز یکشنبه افتاد و قرار شد که معاون آموزشی و دبیر جذب ایشان (دکتر مصطفی نعمتی) نیز باشند؛ بنده نیز اعلام نمودم یک خواهرم که وکیل هستند همراهم می آیند و همسرم نیز خواست که باشند.
صبح یکشنبه پنجم مرداد منشی دفتر ایشان (آقای قنبری) برای جلسه تماس گرفت که در سالن جلسات حوزه ریاست شان برگزار شد؛ که ایشان بازهم به سابقه برگشت و اینکه من با بله و خیر! در مورد آنچه قبلا برای آنها جنگیده ام نظر دهم؛ من گفتم سر همان مواضعم هستم و اینها موارد اختلاف ما هستند و من از دعاوی ام کوتاه نمی آیم؛ دبیر جذب ایشان که هم پرونده قبلی و هم پیمانی را آورده بود، بازهم به موارد قبلی استناد و به خواهرم و همسرم مواردی از قبل را نشان می دادند؛ در نهایت گفتم که من نظرم را گفته ام و برای جنگ نیامده ام بلکه به دید صلح اینجا هستم؛ گفتم شما اگر حسن نیت دارید، همراهی نمایید و نامه مثبتی بنویسید و پیگیری نمایید که جذب مرکز هم پرونده که مشکلی ندارد را تایید نماید و کار بصورت نهایی انجام شود و اینکه من هم شکایت قانونی و قضایی مانند دیوان و مراجع قانونی دیگر را بلافاصله انجام نمی دهم. البته، در آنجا رئیس دانشگاه گفتند جواب جذب را فرستاده اند! لذا من ناراحت شدم و گفتم اگر جواب فرستاده اید، پس این جلسه برای چیست؟ گفت برای گفتگو و آگاهی رسانی و اینکه اگر من ایشان را شکایت کنم، او کاری ندارد! و اینکه ایشان از من شاکی بود که من نامردم! و مرا به فلان و فلان امامزاده و امام واگذار می کرد! و البته با کمال تاسف باید گفت که این است حق مردم را پایمال کردن، ظلم کردن چند سال و به زحمت انداختن یک فرد علمی سطح بالا و سپس شاکی بودن؛ در واقع اینان شش سال است انواع زور و ظلم و اجحاف انجام می دهند و آنوقت زبانشان دراز هم هست.
دبیر جذب دانشگاه گفت که نامه دوم من به تاریخ ٣١ خرداد ١٣٩٩ به رئیس دانشگاه (پیوست ١١٧)، که در آن با توجه به گفت و گو با رئیس نهاد رهبری دانشگاه (حجت الاسلام دکتر غلامرضا غیاثی) مواردی که حاضر بودم به آنها متعهد شوم را نوشتم، خوب است ولی ادبیات! آن باید اصلاح شود و به نامه قبل تر ارجاع نشود و از این حرف ها؛ و البته این هم از احترام استاد و آزاد اندیشی و فلان و بهمان است که پس از سالیانی تخلف و ظلم و احجاف، اولا چندین بار شما را متعهد به این و آن می کنند و محتوای نامه ها را هم باید به خواستشان تغییر دهیم. رئیس دانشگاه هم طبق معمول حرف های متناقض و فرافکنانه می زد؛ یکبار بر تعهد نامه اصرار می نمود؛ یکبار می گفت چنان و بهمان بنویسم و از این حرف های همیشگی و غیرشفاف اش. دبیر جذب ایشان گفت رئیس مرکز جذب می خواهد از طریق ما، شما را رد کند و ببیند که آیا ما چیزی منفی علیه شما می نویسیم؛ که البته این از نظر من هم احتمالا درست است، چون اگر قرار بر انجام کار قانونی بود، او می بایست پرونده تایید شده دانشگاه که از اسفند ١٣٩٧ آنجا بود را پس از اینهمه تحقیق و استعلام و گزینش مجدد طبق قانون به جلسه هیات مرکزی می برد و تصمیم قطعی می گرفت، نه اینگونه فقط دنبال مسئله درست کردن و به هر دری زدن برای ایجاد مسائل بیشتر برای من باشد؛ و اینکه گفت برای آنها هم سنگین است که حکم کاری مرا بزنند! ولی هر وقت دکتر رضوان طلب پرونده را تایید کند، آنها بلافاصله آن کار را انجام می دهند؛ و البته رئیس دانشگاه هم می گفت می خواهید برگردید و بگویید من قهرمانم؟! گفتم کدام قهرمان؟ پس از شش سال ظلم و اینکه هیچ از مبارزاتم برای خودم و حقوقم عایدم نشده است، این مگر قهرمانی است!؟ و البته من به ایشان همواره تاکید نموده ام که اگر دنبال ایجاد مشکلات بیشتر برای من و خودتان نیستید، بسیار بهتر است این ماجرا را خاتمه دهید و از ادامه کینه ورزی و لجاجت کوتاه آیید. در نهایت پس از بیش از سه ساعت گفتگو، البته در فضای ملایم، قرار شد من آن نامه ٣١ خرداد به رئیس دانشگاه را اصلاح نمایم و بنویسیم که به آن دو نامه قبلی خرداد ماه در این مورد توجه نشود و آنها هم همکاری و نامه بزنند و البته گفتند که با این اوصاف نامه قبلی شان به مرکز جذب را عودت می نمایند- در این میان لطفا تامل نمایید که اگر کسانی اصول مدیریت صحیح را آموخته باشند و یا به اصول و قواعد آکادمیک استاندارد پایبند باشند، آیا اصلا اجازه می دهند که این کارها و امور بدیهی به این جاها بکشد؛ و در ثانی اصلا این جلسات برای چیست؟ وقتی به اصطلاح مسئولانی طبق قانون باید در موعد مقرر تصمیم می گرفتند و یا اجرا می نمودند، اما متاسفانه در عوض، بطور مکرر و مستمر تخلف نموده اند.
دوشنبه ششم مرداد دو نسخه از نامه را برای ارائه به دبیر جذب دانشگاه آماده نموده بودیم؛ و البته در همان روز مطلع شدیم که آن نامه اول را دانشگاه به تاریخ اول مرداد به رئیس مرکز جذب فرستاده اند! همان روز با آقای بیژن زاده، مسئول دفتر حجت الاسلام دکتر رضوان طلب، گفتگو نمودم که گفت دانشگاه شرح ماوقعی فرستاده اند و اینکه دکتر رضوان طلب گفته که چهارشنبه همان هفته (یعنی هشتم مرداد) پرونده در جلسه جذب مطرح شود و البته گفت با وجود عدم امضای آن "اقرارنامه" احتمال تاییدش کم است! گفتم اگر جرات دارند رد کنند، وقتی هیچ دلیل قانونی برای انجام آن کار ندارند. با کارشناس پرونده (آقای هاشمی) نیز کمتر از یکساعت بعد آن تلفنی صحبت کردم، که گفت همان مسئول دفتر رئیس مرکز جذب گفته که رئیسش دستور داده که پرونده در جلسه چهارشنبه هیات مرکزی جذب مطرح شود. به همسرم که برای ثبت نامه آماده شده جدید به دانشگاه رفته بود، گفتم فعلا نامه را تحویل ننماید، با این توجه که رئیس دانشگاه چند روز قبل، نامه قبلی را به مرکز جذب فرستاده بود. اما بعداظهر همان دوشنبه تصمیم گرفتم، همان نامه جدید نوشته شده برای دانشگاه ایلام (پیوست ١١٨) را با اصلاحاتی و شرح مختصر آنچه از ٢٤ خرداد ١٣٩٩ تا آن زمان و جلسه پنجم مرداد در دانشگاه ایلام رخ داده است و مفادش چیزی بود که حاضر بودم به آن متعهد شوم، را خطاب به رئیس مرکز جذب بنویسم و تحویل و سعی نمایم قبل از جلسه نیز با آنها صحبت نمایم. نامه ای را نیز به معاونان وزارتخانه و برخی اعضای هیات مرکزی جذب نوشتم با پیوست آن "اقرارنامه" (پیوست ١١٥) و خواستار رسیدگی چند باره شدم و البته نامه ای که قبلا در سیستم برخط دفتر بازرسی وزارت علوم ثبت نموده بودم را نیز آماده کردم تا آنرا نیز در دبیرخانه وزارت علوم ثبت نمایم (پیوست ١٢٢).
صبح سه شنبه هفتم مرداد ١٣٩٩ در محل وزارت علوم در تهران بودم. با هماهنگی کارشناس مرکز جذب در ورودی ساختمان و هماهنگی با کارشناس پرونده وارد شده و نامه ها را ثبت نمودم؛ و حدود ساعت ١٠ صبح به مسئول دفتر رئیس مرکز جذب نیز گفتم که نامه را به حجت الاسلام دکتر رضوان طلب تحویل دهند و تقاضای ملاقات نیز نمودم. معاون نظارت و امور استان های مرکز جذب (دکتر پویان بیگلری) را نیز در راهروی آن مرکز دیدم، که گفت از دانشگاه ایلام نامه ای با محتوای منفی فرستاده اند و می خواهند ردت کنند! و با این اوصاف فکر نمی کند رئیس مرکز جذب پرونده را مطرح نماید! و البته بازهم از اینکه اقرارنامه کار رئیس دانشگاه ایلام است گفت و اینکه از دانشگاه ایلام به او زنگ زده اند و گفته شده که آقای نقدی می خواهد بین ما (یعنی ایشان و رئیس دانشگاه ایلام) را به هم بزند! و از این گونه حرف ها با تاکید بر ناصادق بودن رئیس دانشگاه و خراب کاری هایش مجددا گفتند. با کارشناس پرونده هم صحبت کردم، که گفت این امضاء نکردن تعهد نامه (همان "اقرارنامه") توسط شما و مقاومت شما شاید خوب نیست! و البته گفت اگر هیات مرکزی مصوب کند، آیا می پذیرم!؟ من گفتم هر چیز باید مسئول و صاحب داشته و طبق موازین و در چارچوب های قانونی باشد، در حالیکه آن اقرارنامه تنها یک کاغذ بی نشان و بدون مرجع و با نگارنده نامشخص است، که طبق قوانین نیست و مخالف قانون و شان و شئونات دانشگاهی نیز هست. با معاون اخیرا منصوب شده تایید صلاحیت مرکز جذب (دکتر مطیع) نیز گفتگو نمودم؛ ایشان که ظاهرا در جریان جزئیات چند ساله این همه ماجرا و شکایات و مکاتباتم نبود، فقط اصرار می کرد که امضاء کنم! و بعدا مثلا بگویم در "عسر و حرج" بوده ام و به اجبار امضاء نموده ام! گفتم اگر این اقرارنامه قانونی است، چرا اینرا مصوب نمی کنند و ابلاغ قانونی و رسمی نمی نمایند!؟ و البته ایشان می گفت این پاسخ دانشگاه در اول مرداد و اصرار شما (یعنی من) بر عدم امضای آن، یعنی لج و لجبازی و اینکه می گفت بنشینید و با هم تفاهم کنید! چراکه بقول ایشان این رویه به جایی نمی رسد و پرونده هم ممکن است راکد شود! زیاد گفتگو با ایشان را ادامه ندادم، چون همچنان اصرار بر قبول زور و رویه های غیرقانونی و نامسئولانه داشتند. مسئول دفتر رئیس مرکز جذب نیز گفت که جناب رضوان طلب نامه مرا خوانده و گفته ما صحبت هایمان را قبلا با هم کرده ایم؛ و اینکه الان پرونده در دستور جلسه است و اکنون حدود ٦٠٠ پرونده در نوبت است! گفتم واقعا از این رویه ها خودتان عار و عیبی ندارید؟ ١٧ ماه (تا آن زمان) است پرونده من نزد شماست و مدام این حرف ها را می زنید، درحالیکه قانون زمانی ٤٥ روزه برای تعیین تکلیف پرونده ها برای شما مشخص نموده است؛ گفتم مداوم دروغ می گویید و تمام تلاشتان برای سنگ اندازی و بعبارتی رد من است؛ همچنین تاکید نمودم که باتوجه به اینکه اغلب اعضای هیات مرکزی جذب معاونان وزیر هستند، شما پرونده را به جلسه ببرید و بگذارید تصمیم بگیرند، تا ببینیم با چه دلیلی پس از پنج سال می خواهند مرا رد کنند؟ گفتم ادامه این رویه، بنر کردن آن اقرارنامه و نصبش مقابل ساختمان وزارت علوم و حاشیه های دیگر است.
به دفتر وزارتی رفتم و از مسئول دفتر (آقای کرد) پرسیدم که آیا مدیر کل آن دفتر (دکتر مسعود شمس بخش) که مشاور و معاون اجرایی وزیر هم در عمل هست، اصلا نامه ها را می خواند؟! ایشان مرا به کارشناسی دیگر ارجاع دادند که نرفتم، چون تاکنون برای من مشخص شده است که رفتن نزد این مدیران اغلب بی لیاقت، رانتی و بی مسئولیت به منظور و انتظار رسیدگی و پاسخگویی در عمل بی فایده است؛ و در واقع اینگونه مافیای قدرت همه باهم شریکند در بی مسئولیتی و سوء مدیریت و تخلفات مختلف و اغلب هوای هم را هم دارند. در نتیجه به ایلام برگشتم با امید به اینکه پرونده در جلسه هیات مرکزی جذب طرح می شود.
ظهر روز چهارشنبه هشتم مرداد با کارشناس پرونده تلفنی گفتگو نمودم که گفت پرونده طرح نشده است، چون گفته اند مفصل است و وقت می خواهد و لذا به جلسه هفته آینده، یعنی ١٥ مرداد، موکول شده است؛ و بازهم ادامه رویه های غلط، خلف وعده، تخلفات، دروغ گویی و کارشکنی های آشکار چند ساله. عصر همان روز، به رئیس دانشگاه پیام تلگرامی ارسال نمودم و گفتم که به جذب مرکز رفته ام و نامه تاریخ هفتم مرداد به رئیس آن مرکز را برای ایشان نیز فرستادم؛ که ایشان پاسخ گفت این رویه خوب است! گفتم شما الان چه اقدامی می کنید؟ گفتند که من به قرار عمل نکرده ام و به مرکز جذب رفته ام! گفتم چون آنها گفته اند جلسه دارند و من هم سعی نموده ام که قبل از جلسه، آنها را از محتوای گفتگوی اخیر قبل از جلسه شان مطلع نمایم. پس از مقداری بحث و پرسیدن اینکه اگر کاری نمی کند، من اقداماتم را ادامه می دهم؛ و انعطاف ایشان که در واقع اصلا رفتارش با من مانند قبل نبوده ونیست! و در مقابل حرف های چه بسا تندم به ایشان هم موضع شدید نمی گرفت، من در روز پنج شنبه نهم مرداد، نامه نگارش یافته به ایشان را ارسال و درخواست نمودم که در دو- سه روز آینده، باتوجه به برگزاری جلسه جذب در هفته آینده، در این زمینه مکاتبه شود؛ و ایشان هم با بیان اینکه نامه خوبی است و آنرا شنبه در دبیرخانه دانشگاه ثبت نمایم، پاسخ نوشتند که اقدام می کنند؛ در نتیجه، آن نامه نیز روز شنبه ١١ مرداد در دبیرخانه دانشگاه ثبت شد (پیوست ١١٨). در عین حال باید بگویم که واقعا این حداکثر انعطاف من باتوجه به شرایط موجود و جبر اینان بوده که سعی نموده ام با ادامه مبارزه ای اینگونه با اینان، حداقل خانواده ام بیشتر زیان نبیند، وقتی حامی چندانی نیست و بسیاری فکر می کنند که صرفا برای منافع شخصی و نه برای یک سری اصول درست مبارزه می کنم؛ اما متاسفانه بزودی ثابت شد که بازهم اعتماد به این جماعت اشتباه بوده است.
به هر روی، ظهر روز یکشنبه ١٢ مرداد، دبیر جذب دانشگاه به همسرم تلفنی زنگ زدند، که آنها نامه ای آماده نموده اند، و اینکه من روز دوشنبه به دانشگاه بروم و تعهدنامه مربوط به سال ١٣٩٦ آنها که خطاب به من نوشته اند را امضاء نمایم؛ من گفتم پاسخ بنویسد که آن مورد محل اختلاف است و قرار ما این نبوده است؛ و همین پیام را نیز خودم به رئیس دانشگاه از طریق تلگرام فرستادم و پرسیدم که واقعا دنبال چی هستند؟ و چرا بازهم اصرار بر مسائل گذشته و مورد اختلاف دارند؟ نزدیک ظهر دوشنبه، دبیر جذب دانشگاه تماس گرفتند و متن آن تعهد نامه سال ١٣٩٦ که خودم هم بخشی از آن را به طریقی قانونی بدست آورده بودم، را نیز فرستادند (پیوست ...) و ضمن خواندن متن نامه ای که برای ارسال به مرکز جذب آماده نموده بودند، گفتند فکر کرده اند که اگر آنرا نیز امضاء کنم به نفع من است! و من به تاکید گفتم که آنرا امضاء نمی کنم به دلایلی که قبلا بطور مکرر گفته ام چراکه مسائل مورد اختلاف در آن است؛ و لذا ایشان گفتند همان نامه که ظاهرا مثبت تر از نامه قبلی شان بوده را با پیوست نمودن نامه من می فرستند و ظاهرا آنرا در تاریخ ١٣ مرداد به مرکز جذب فرستادند. سه شنبه ١٤ مرداد نیز رئیس دانشگاه جواب گفته بود که فرستاده اند و خواستم پیگیری کند از رئیس مرکز جذب، که نوشته بودند انجام می دهند.
چهارشنبه ١٥ مرداد مجددا با کارشناس پرونده (آقای هاشمی) صحبت کردم که آیا پرونده در جلسه هیات مرکز طرح شده است یا نه؟ که اول گفت نامه خوبی از دانشگاه آمده است و اینکه پرونده را به جلسه برده اند و قرار شده است که یک نظر نهایی نهایی نهایی!! را در جلسه بعدی بدهند؛ و گفت خیالتان از بابت این موضوع راحت راحت باشد! و اینکه ان شاالله نظرشان هم مثبت باشد؛ و اینکه در اولین جلسه هیات مرکزی جذب و حداکثر دو هفته دیگر مشخص می شود (لازم ذکر است که تمام این مکالمات ضبط شده موجود هستند). چهارشنبه ٢٢ مرداد به قسمت پاسخگویی مرکز جذب هم زنگ زدم که گفتند جلسه بوده است؛ ولی کارشناس پرونده گفت جلسه نبوده است! و البته گفتند که هفته آینده یعنی جلسه ٢٩ مرداد مشخص می شود!
در نتیجه در روز ٢٩ مرداد ١٣٩٩ نیز با کارشناس پرونده صحبت کردم که بدون اینکه اشاره ای به جلسه و چنان و بهمان کند، گفت اجازه دهم تا یکی- دو هفته آینده خودشان خبرم کنند! گفتم شما دو هفته پیش گفته اید که پرونده در جلسه هیات مرکزی مطرح شده است؟ گفت بله شده است، ولی یک سری کارها هست که انجام می شود و ممکن است جلسه دیگری هم لازم نباشد! به هر روی تاکید کرد که آن یکی- دو هفته را نیز دندان روی جگر بگذارم. پس از آن با مسئول دفتر رئیس مرکز جذب تلفنی صحبت کردم؛ و گفتم ماجرای جدید چیست؟ که گفت کارشناس پرونده در جریان است! و البته دوباره گفت تعهد نامه را من امضاء نکرده ام! گفتم با دانشگاه صحبت کرده ایم و مگر نامه نفرستاده اند که تایید کرد که ١٣ مرداد توسط آنها دریافت شده است؛ و گفتم من در آنجا آنچه لازم بوده را نوشته ام؛ ایشان همزمان کارشناس پرونده را پشت خط تلفن آوردند و گفتند قرار بوده که عضو حقوقدان هیات مرکزی جذب- که گفتند آقای دکتر سعید حبیبا که استاد حقوق و معاون دانشجویی دانشگاه تهران نیز هست- در مورد و با توجه به مفادی که من نوشته ام به آنها متعهد می شوم و آن اقرارنامه، تعهد نامه ای آماده کنند و آنها هم به دانشگاه ایلام بفرستند تا من امضاء کنم و پرونده را به جلسه هیات مرکزی جذب ببرند و تصمیم بگیرند! کارشناس پرونده که در تماس تلفنی همان روز این قضیه را به من نگفته بود، گفت در طی یک- دو روز آینده پیگیر است تا آن عضو، آن نامه را بنویسد؛ در عین حال که مسئول دفتر رئیس مرکز جذب هم حرف های متناقض می زدند و یکبار می گفت که قراراست همان اقرارنامه را تایید کنند و بفرستند و یکبار می گفت قرار است با توجه به آنچه من نوشته ام، چیز جدیدی باشد؛ همانجا کم و بیش متوجه شدم که اینها محتملا بازی جدیدی راه انداخته اند، هر چند من با خوشبینی نگاه می کردم و دقیقا برایم معلوم نبود که اینان بازهم چه در سر دارند؛ با توجه به اینکه چندانی حرف راست نمی زدند و کماکان سبک شان بر عدم شفافیت بوده است.
روز پنجشنبه ٣٠ مرداد نیز به رئیس دانشگاه از تلگرام پیام فرستادم که خبری شده است یا نه و آیا پیگیری کرده است؟ و ماجرا را گفتم که به من زنگ زد؛ و همان حرف های خودم را تکرار نمود، که یکی از اعضای هیات مرکزی جذب به ایشان گفته است که بعلت نامه مثبت ایشان! جو جلسه به نفع من بوده است و قرار شده که عضو حقوقی هیات نظرش را در باره آن مفادی که من نوشته می پذیرم، اعلام نماید. به ایشان گفتم پیگیری نمایند؛ ولی ایشان گفتند منتظر بمانیم تا من یا ایشان را خبر کنند!
ماجرهای کاری از شهریور تاکنون:
از دوشنبه سوم تا چهارشنبه پنجم شهریور با تماس تلفن مداوم سعی نمودم از کارشناس پرونده پیگیر شوم؛ یکبار قسمت پاسخگویی از زبان ایشان گفته بود تا دو هفته دیگر! متاسفانه به هر دلیلی از ١٠ تلفن یکی را هم جواب نمی دادند، نه دفتر معاون تایید صلاحیت، نه دفتر رئیس مرکز جذب و نه کارشناس پرونده! تا چهارشنبه که کارشناس پرونده گفت، فعلا آن عضو نظرش را اعلام نکرده و اینکه آنها می خواهند تعهدی از من بگیرند! گفتم شما گفته اید آخر هفته پیش آماده می شود؟ گفت به دکتر رضوان طلب پیام داده است که به آن عضو بگوید نظرش و یا نامه را آماده کند و از این حرف های همیشگی شان؛ و البته گفت که به محض آمده شدن حداکثر تا هفته آینده، برای دانشگاه یا من ارسال می شود و به محض امضاء آن، آنها هم نظر جذب را به دانشگاه ابلاغ می کنند! و البته گفت که بنظر جلسه دیگر جذب هم لازم نباشد. عصر همان روز به رئیس دانشگاه نیز تلگرامی پیام دادم و ایشان هم جواب گفت که هنوز خبری نشده است؛ و مجددا از ایشان خواستم از طریق رئیس مرکز جذب پیگیری نمایند (با توجه به اینکه بسیاری از کارهای ایشان با همدیگر بصورت تلفنی، پیامکی و تلگرام و واتساپی است) که جوابی نگفت! و البته نوشته بود که دوشنبه آینده و قبل از روز پس از عاشورا به ایشان یادآوری نمایم که پیگیری کنند؛ در نتیجه، روز دوشنبه ١٠ شهریور رئیس دانشگاه در پاسخ به پیام من در تلگرام نوشت سراغ گرفته است، ولی فعلا آن شخص (یعنی طبق چیزی که به ما گفته بودند: دکتر سعید حبیبا) اعلام نظر نکرده و قرار شده که پیگیری کنند تا زودتر انجام شود.
چهارشنبه ١٢ شهریور کارشناس مربوطه از دفتر بازرسی و پاسخگویی به شکایات وزارت علوم (خانم نظری) به من تلفن زد که آنهم متعاقب شکایتی در تیر ماه و ثبت شده در مرداد ماه در دبیرخانه مرکزی وزارت علوم به مدیر کل آن دفتر (دکتر فریدون جعفری) بود (پیوست ١٢٢) که گفت باتوجه به نامه ای که رئیس مرکز جذب در پاسخ به نامه دفتر آنها زده است، پاسخی را برای من آماده کرده اند با این مضمون که طبق نوشته حجت الاسلام دکتر رضوان طلب قرار بوده من تعهد نامه محضری امضاء نمایم مبنی بر رعایت ضوابط و مقررات قانونی لازم الاجرا در دانشگاه ها، به شرح اعلامی نماینده حقوقی هیات مرکزی جذب، و سپس بصورت پیمانی ادامه کار دهم که طبق اعلام رئیس دانشگاه من آنرا انجام نداده ام و لذا قرارداد کاریم منعقد نشده است! و آنرا با ایمیل برای من فرستادند (نامه ای به شماره ١٠٠٠٠٨/١١٥ تاریخ ٠٣/٠٦/١٣٩٩ : پیوست ١٢٣). من در پاسخ گفتم که مفاد این نامه درست نیست و در واقع طبق معمول مغلطه است؛ در واقع آن چیزی که از خرداد برای من اقامه نموده اند، اقرارنامه ای بی نشان و بی مرجع و غیر قانونی بوده که رئیس دانشگاه ایلام آنرا منتسب به رئیس مرکز جذب می دانست و برعکس؛ و اصلا در آن زمان پرونده را در جلسه هیات مرکزی جذب مطرح نکرده بودند که عضو حقوقی نظر دهد و اینکه از حدود سه هفته پیش، طبق آنچه به من گفته اند، قرار بوده که عضو حقوقدان آن هیات نظر دهد برپایه آنچه من اخیرا نوشته ام و دانشگاه نیز بنظر تایید کرده، که تا آن زمان هم اعلام نکرده بود- و البته من گفته ام که اگر قرار است همان اقرارنامه قبلی باشد و یا چیزی غیر از آنچه من نوشته ام و در کل غیرقانونی و غیررسمی باشد، قطعا نمی پذیرم. در نتیجه، به کارشناس و مدیر کل دفتر بازرسی وزارت علوم نیز گفتم و نوشتم که آیا شما نباید بررسی/بازرسی کنید که آیا این گفته ها اصلا درست است و اینکه چرا پاسخ های کسانی که من شاکی عملکردشان هستم را بدون بررسی برای بنده ارسال می نمایید؟! پس وظیفه بازرسی و دستیاری حقوق شهروندی شما چیست؟ که در دانشگاه ایلام و مرکز جذب وزارت علوم، تمام مفاد مربوطه آن منشور در مورد کاری من توسط معاونان و مدیرانی در مجموعه وزارت علوم نقص شده است؟
در همان روز ١٢ شهریور از طریق قسمت پاسخگویی مرکز جذب، سعی نمودم با کارشناس پرونده تلفنی صحبت نمایم که ممکن نشد؛ از دفتر جذب پیگیری نمودم که یک منشی آن دفتر (آقای هاشم نژاد)، پس از پرس و جو گفت که کارشناس پرونده می گوید فعلا عضو حقوقی جذب نامه را آماده نکرده و اینکه رئیس دانشگاه ایلام نیز از آن کارشناس پیگیر بوده است! و اینکه گفته اند بعداظهر همان روز ارسال می نمایند! روز شنبه ١٥ شهریور نیز از قسمت پاسخگویی مرکز جذب تلفنی پیگیر شدم که گفتند کارشناس پرونده گفته است با من تماس می گیرد؛ ولی طبق معمول تماسی نگرفتند! با این توجه که منشی دفتر معاون تایید صلاحیت نیز تنها برخی مواقع گوشی تلفن را بلند می نمود و عملا امکان ارتباط مستقیم تلفنی با کارشناس پرونده ممکن نبود؛ و منشی دفتر جذب هم گفت که کارشناس پرونده گفته است که شب گذشته با همان عضو حقوقی جذب صحبت کرده که کار را انجام دهند و با شما تماس می گیرند، که البته بازهم نگرفتند! در این میان، بنظر یکشنبه ١٣ شهریور نیز رئیس دانشگاه از کارشناس پرونده پیگیری کرده بودند که جواب را زودتر بگیرند! و البته من از ایشان خواستم که بجای پیگیری از کارشناس پرونده، با رئیس مرکز جذب صحبت و این ماجراها را تمام کنند و نه دنبال این امور تعهدنامه و مسائل مربوطه باشند که ایشان پاسخی ندادند و لذا این رویه همواره باعث ظن منفی من بوده است که اگر ایشان همدست یا همبازی رئیس مرکز جذب در این ماجرا نیست، چرا بعنوان رئیس دانشگاه که در حد معاون وزیر است، با هم تراز خودش که رئیس مرکز جذب است، صحبت نمی کند و صرفا از یک کارشناس آنهم برای موردی خاص که تعهدنامه علیه من است، مثلا گفتگو و پیگیری می نماید!؟
١٧ شهریور نیز سعی نمودم با کارشناس پرونده صحبت نمایم که تلفن را بلند نمی کرد، شاید چون شماره مرا می شناخت! تا اینکه پس از چند بار تماس تلفنی با قسمت پاسخگویی، کارشناس مربوطه پس از صحبت با کارشناس پرونده، گفتند که رئیس دانشگاه نیز دیروز پیگیری کرده و کارشناس هم با رئیس مرکز جذب صحبت کرده و قرار شده که نامه ای برای اینکه کار انجام بشود، زده شود و اینکه من خودم را اذیت می کنم با این تماس گرفتن ها و اینکه کارشناس پرونده در تلاش است که زودتر انجام شود! روز سه شنبه ١٨ شهریور نیز پس از چند ده بار تماس تلفنی ناموفق با قسمت های مرکز جذب، پاسخگوی محترم دفتر جذب (آقای قربانی) تلفن را برداشت و در پاسخ به درخواست من برای گفتگو با مسئول دفتر مرکز جذب، گفت که ایشان می گوید چیز خاصی برای گفتن ندارد و اینکه منتظرند که اصلاحیه آن تعهدنامه انجام شود و آن عضو نظرش را اعلام کند و اینکه همه پیگیر کارند! و من گفتم اول بگویید چرا از پاسخگویی مستقیم طفره می روند و اینکه من تا کی باید صبر کنم؟ تا آن زمان بیش از یک ماه بود که همان حرف را می زدند؛ در حالیکه واقعا اگر بنابوده که آن عضو حقوقدان هیات مرکزی جذب و استاد دانشگاه تهران (دکتر سعید حبیبا) نظری را بصورت طبیعی در موردی اعلام نماید، قاعدتا نباید آنقدر طول می کشید، بجز اینکه بازهم بازی جدیدی با طعم معمول دروغگویی و آدرس غلط دادن در جریان بوده باشد.
چهارشنبه ١٩ شهریور نیز پس از چند ده بار تماس با مرکز جذب، کارشناس پاسخگویی گفت که کارشناس پرونده گفته است که از طرف دانشگاه هم پیگیرند؛ و به محض اینکه آن تعهدنامه برسد، کارشان را انجام می دهند! تا عصر همان روز که از رئیس دانشگاه از طریق تلگرام پرسیدم که آیا خبری شده یا نه؟ که پاسخ نوشت که عصر زنگ زده اند که ایمیل می کنند! و سپس آنرا برای من فرستاد و در کمال تعجب، همان "اقرارنامه" بود که تنها فونت "بسمه تعالی" آنرا عوض کرده بودند و اینکه به جای واژه "عضو" که ابتداء اشتباه تایپ کرده بودند، اکنون اصلاح نموده بودند بصورت "عفو"! و نیز در یک جمله که دانشگاه بنوعی محکوم شده بود، نیز حذف و بند آخر آن که به نفع و ظاهرا خواسته رئیس دانشگاه بوده است، را نیز با چند کلمه جدید تقویت نموده بودند (پیوست ١٢١)؛ و لذا در عمل نتیجه پیگیری رئیس دانشگاه ظاهرا این بوده است که آن یک کلمه در متن اقرارنامه که نام و مسئولیت دانشگاه را ذکر کرده است، نیز حذف نماید؛ و بند آخر آن که در مورد حق و حقوق من و محدود نمودن من برای شکایت قضایی و قانونی بود، را نیز به نفع خود محکم تر نموده بودند! همان مطالباتی که شخص رئیس مرکز جذب در ملاقات خرداد من با ایشان می گفت مگر از جیب ایشان قرار است پرداخت شود و اینکه بنظر این بند، با توجه به رویه سال های پیش، خواسته رئیس دانشگاه ایلام بوده است.
بنابراین و با کمال تاسف باید گفت که این است نتیجه دو ماه دیگر صحبت و تعامل با رئیس دانشگاه ایلام و رئیس مرکز جذب وزارت علوم و پیگیری ما که عضو حقوقدان یا حقوقی هیات مرکزی جذب نظر دهد! البته باید مشخص شود که آیا واقعا استاد حقوق دانشگاه تهران (دکتر سعید حبیبا) همان گفته های خلاف شان دانشگاه و زورگویانه اینها را بدون تغییر تایید کرده است یا بازهم کار جناب رضوان طلب و جناب علی اکبری است؛ با این توجه که دکتر حبیبا در پاسخ به ایمیل من در این زمینه نوشتند که "جناب آقای دکتر نقدی با سلام، اینجانب عضو حقیقی هیات مرکزی جذب هستم و آن هیات خود واحد حقوقی دارد که اصلاحات مورد نظر را اعمال می نماید، با سپاس- حبیبا"؛ و البته با توجه به پاسخی که دفتر بازرسی به من نوشته و رونوشت آنرا برای حجت الاسلام دکتر رضوان طلب و دکتر شمس بخش در دفتر وزارتی نیز ارسال شده است (پیوست ١٢٣)، ظاهرا قرار بوده که"نماینده حقوقی هیات مرکزی جذب" تعهدنامه آماده کند؛ و البته اصل این ماجرای جدید بنظر بیشتر مربوط به شخص رئیس مرکز جذب و احتمالا از روی لجاجت و ادامه این رویه های غیرقانونی و مغرضانه ایشان در سال های اخیر در مورد پرونده من بوده و هست؛ و همانگونه که به رئیس دانشگاه نیز گفتم این روند کاملا غیرقانونی است و گرنه باید به پیوست جلسه مربوطه در مرکز جذب و با امضاء شخص مسئول آن فرستاده می شد، نه اینکه بازهم همان نامه بی نشان و بی مرجع را پس از دو ماه انتظار و به سخره گرفتن ما با تغییر فونت یک کلمه و یا اضافه و کم کردن چند کلمه بفرستند. رئیس دانشگاه ایلام گفت که دو روز آخر هفته را فکر کنیم و شنبه ٢٢ شهریور باهم صحبت کنیم و اینکه باید درستش کنیم! من گفتم نظرم را در مورد این "اقرارنامه" بارها نوشته و گفته ام و قطعا اگر همین روزها این ماجرا خاتمه نیابد، اعتراضات من ادامه و این نامه نیز بنر خواهد شد و مقابل وزارت علوم نیز نصب می گردد. در واقع، روزهای پنج شنبه و جمعه ٢٠ و ٢١ شهریور از طریق تلگرام با رئیس دانشگاه گفتگو نمودم، که در نهایت معلوم شد که تمام بازی با کلمات و دعوت به صحبت ایشان این است که می خواهد من آن اقرارنامه، که بنظر باب میل ایشان نیز بوده و هست، را امضاء نمایم که من گفتم قبلا در این مورد نظرم را گفته ام و شما بهتر است به جای تکرار گفته غیرقانونی، پیگیر قول و توافق انجام شده و این باشید که چرا پس از بیش از یک ماه، همان کاغذ را با تغییر فونت یک کلمه و تغییر چند کلمه دوباره اقامه کرده اند!؟ در عین حال به ایشان مکرر متذکر شده ام که بعنوان مقصر اصلی تمام تخلفات و ظلم های به من و کشیدن وضعیت به اینجا، اگر می خواهند که این ماجرا وارد حاشیه های دیگر نشود، با رئیس مرکز جذب گفتگو نموده و ماجرا را خاتمه دهند تا ثابت شود که آیا خود ایشان هم پشت این ماجرا و بازی ها نیست؟ اما متاسفانه تا من صحبت از رایزنی و پیگیری از رئیس مرکز جذب و یا دیگر مدیران و معاونان وزارتخانه را با ایشان نموده ام، ایشان سکوت کرده و یا با فرافکنی و انداختن مسئولیت از گردن خود، پاسخ های گمراه کننده دیگر فرستاده است.
برای اعتراض به این رویه، شنبه ٢٢ شهریور با مسئول دفتر رئیس مرکز جذب تلفنی گفتگو نمودم و گفتم مگر قرار نبوده که این "اقرارنامه" را با توجه به مفادی که من حاضر بوده ام به آنها متعهد شوم، اصلاح نمایید؟ که با چه بگم چه بگم، متاسفانه پاسخی برای ارائه نداشت. با کارشناس پرونده (آقای هاشمی) نیز تلفنی صحبت نمودم که گفت آن تعهدنامه را برای رئیس دانشگاه فرستاده اند؛ گفتم مرا مسخره کرده اید که بازهم علیرغم قول هایتان برای تغییر آن، باز همان اقرارنامه را پس از یک ماه دیگر سرکار گذاشتن من فرستاده اید و آنهم بطور غیررسمی و با ایمیل، به ادعای رئیس دانشگاه ایلام؟ که ایشان با کمال پررویی گفتند که شما (یعنی من) آنها را مسخره کرده ام!! و گوشی تلفن را قطع کرد! واقعا به اینان چه باید گفت!؟ البته خوب است که تمام مکالمات اخیر با اینها را ضبط نموده ام و در فرصت مناسب منتشر می نمایم، تا همگان پی ببرند، که دروغگویی، خلف وعده، به سخره گرفتن قوانین و عدم پاسخگویی قانونی و مناسب، ظاهرا روال عادی در آن دفتر و توسط بسیاری از کارکنان آن در سال های اخیر و حداقل در مورد کاری بنده بوده است.
در نتیجه و با توجه به این وضعیت، با تنظیم نامه هایی برای رئیس مرکز جذب، معاونان وزیر علوم که اعضای هیات مرکزی جذب نیز هستند و مدیر کل دفتر بازرسی وزارت علوم، و نیز نامه ای برای رئیس هیات عالی جذب با شرح ماجرای اخیر و برنامه ام در صورت عدم خاتمه این بازی های خلاف قانون و سخیف، صبح دوشنبه ٢٤ شهریور در محل وزارت علوم بودم؛ به قصد اینکه با رئیس مرکز جذب صحبت نمایم و ببینم که آیا خیالی برای خاتمه این ماجرا دارند و چرا علیرغم قول دفترشان، بازهم همان اقرارنامه چهار ماه پیش را علم کرده اند؟ کارمند پیشخوان مرکز جذب در ورودی وزارتخانه، طبق معمول گفت که ورود باید با هماهنگی باشد؛ در نتیجه به مسئول دفتر رئیس مرکز جذب تلفن زد و ایشان نیز به خودم گفتند که حجت الاسلام دکتر رضوان طلب گفته است که ما حرف هایمان را زده ایم و کاری دیگر مربوط به ایشان در مرکز جذب نیست! و بحث همان "اقرارنامه" قبلی است. به ایشان هم گفتم همین عدم اجازه ورود و مسئولیت ناپذیری، علیرغم تخلفات مکرر ایشان حداقل در ماجرای کاری من در پنج سال اخیر، با وجود اینکه ایشان لباس به اصطلاح طلبگی را بر تن دارد، خود گواه بسیاری از رویه های خاص آن دفتر است و اینکه گفتم با این اوصاف من اعتراضاتم را پیگیری می نمایم و البته نامه ام خطاب به ایشان را در همان دفتر پیشخوان ثبت نمودم (پیوست ١٢٤).
سپس با هماهنگی با یکی از کارکنان مربوطه در وزارتخانه وارد ساختمان شدم و ضمن ثبت نامه خطاب به معاونان وزیر و اعضای هیات مرکزی جذب و مدیر کل دفتر بازرسی وزارتخانه در دبیرخانه مرکزی آن (پیوست ١٢٥)، به دفتر نظارت و ارزیابی که امور بورسیه ها به آنها مربوط است رفتم که متاسفانه کارکنان دفتر رئیس آن، از آن دفتر سلب مسئولیت و مسئله را مربوط به مرکز جذب می دانستند! به دفتر وزارتی نیز مراجعه و سعی نمودم با مدیر کل آن دفتر (دکتر مسعود شمس بخش) که مشاور وزیر هم هست، ملاقات نمایم؛ بعداظهر همان روز ایشان را دیدم و ماجرا را گفتم- که البته با توجه به مکاتبات و مراجعات قبلی، در واقع در جریان ماجرای من بوده اند- با این توجه که مانند سه سال پیش که ایشان را بازهم برای این مسئله ملاقات نموده بودم، پرسید که آیا بورسیه ام و اینکه در جلسه هیات مرکزی جذب پرونده من مطرح شده و ظاهرا گفته اند شما (یعنی من) بروید با دانشگاه مسئله تان را حل کنید! گفتم به ظاهر که جدیدا دانشگاه بحثی ندارد و الان بحث این اقرار نامه است و آنچه هم من نوشته ام، حاضرم بپذیرم در نامه دیگر است که هر دو را خواند و گفت با دکتر رضوان طلب صحبت می کند، که در همان روز ممکن نشد و قرار شد روز بعد باشد و آنهم گفتند چون چهارشنبه صبح جلسه هیات مرکزی جذب دارند، در آنجا حضوری با ایشان در این باره صحبت می نمایند.
به دفتر قائم مقام وزیر و رئیس مرکز هیات های امناء و ممیزه وزارت علوم (دکتر عبدالرضا باقری) هم رفتم و ایشان را نیز در حین رفتن به جلسه ای دیدم؛ ایشان هم که در جریان ماجرای کاری من بودند، گفتند نامه مرا می خوانند؛ و سپس از طریق مسئول دفترشان (آقای به فامیلی کمالی) نامه و آن اقرارنامه را دستی تحویل نمودم که به ایشان نشان دهند؛ در نتیجه، ابتداء ایشان گفته بود آنچه در آن اقرارنامه مورد اعتراض من است را با خودکار قرمز خط بکشم! من برای ایشان نوشتم که تمام آنچه آنجا هست مشکل دارد و آنچه که من نوشته ام قبول دارم را در نامه ای جداگانه هم به رئیس دانشگاه و هم رئیس مرکز جذب نوشته ام؛ عصر هم هنگام خروج از دفترش، ایشان را دیدم که گفتند چند روز به ایشان فرصت دهم، که ماجرا را پیگیری نمایند! و البته گفتند فردا با رئیس مرکز جذب صحبت می نمایند. فردای آن روز، یعنی سه شنبه ٢٥ شهریور از مسئول دفترشان پرسیدم که چه شده است، که گفت دکتر باقری با حجت الاسلام دکتر رضوان طلب صحبت نموده و اینکه می گویند من به همان رئیس مرکز جذب مراجعه کنم؛ لذا من هم مراجعه و از مسئول دفتر رئیس مرکز جذب خواستم که از رئیسش بپرسد که جریان چیست؟ ایشان گفتند که جناب رضوان طلب می گوید که من بروم همان اعتراضاتی که گفته ام را انجام دهم! و اینکه نظر ایشان عوض نمی شود؛ گفتم چرا حداقل این "اقرارنامه" را با مسئولیت رسمی و طی نامه ای قانونی نمی فرستند، اگر کارشان قانونی است!؟ و چرا آنرا بی نشان و در کاغذ سفیدی بدون مرجع و آنهم با واتساپ و ایمیل می فرستند، اگر همچنان بنا بر خودرایی، زورگویی، کارهای خلاف قانون و سلیقه ای با سوء استفاده از مقام اداری که دارند، نیست؟ که ایشان طبق معمول جوابی نداشتند، بجز همان فرافکنی و گفته های تکراری و زورگویانه شان. به کارشناس پرونده (آقای هاشمی) هم گفتم، من چه مسخره ای از شما کرده ام؟! آیا جز این است که شما بیش از یک ماه به بهانه اصلاح اقرارنامه مرا سرکار گذاشته اید و سپس با تغییر چند کلمه، همان را فرستادید؟! گفتم آیا واقعا همانگونه که شما می گویید دکتر سعید حبیبا (معاون دانشجویی دانشگاه تهران و عضو حقیقی هیات مرکزی جذب) آن اقرار نامه را تایید و اصلاح نموده است!؟ که ایشان اینبار طلبکارتر و پرروتر از قبل، گفتند اصلا هرکس آنرا انجام داده باشد، شما باید امضاء کنید! گفتم چرا کسی مسئولیت آنرا نمی پذیرد؟! گفت نه اینطور نیست! شما باید بیایید به ما تعهد دهید!! و از این حرف ها که فهمیدم، گفتگو با اینها بنظر فایده ای ندارد، چه که اینان همچنان اصرار بر خودرایی، رویه های خلاف قانون و مقرارت و دون شان دانشگاه و عضو علمی می نمایند و پاسخگویی مناسب و احترام هم ندارند.
معاون نظارت و امور استانهای مرکز جذب (دکتر پویان بیگلری) هم گفت نوشته اند که "عضو حقوقدان" هیات مرکزی جذب (یعنی ظاهرا همان آقای دکتر حبیبا) قرار بوده که آن اقرارنامه را اصلاح نمایند؛ که همانگونه که پیشتر نوشتم، من طی ایمیلی از ایشان پرسیده بودم که با این اوصاف نام ایشان هم پس از این بعنوان شریک تخلفات چند ساله رئیس دانشگاه ایلام و رئیس مرکز جذب وزارت علوم، با ادامه اعتراضات من، مطرح خواهد شد که ایشان پاسخ گفته بودند که مرکز جذب دفتر حقوقی دارد و آن اقرارنامه را خود آنها اصلاح می نمایند. پس از آن، به همان دفتر قائم مقام وزیر رفتم و از طریق مسئول دفترش، حرف رئیس مرکز جذب را منتقل نمودم؛ که ایشان هم گفته بود مرکز جذب زیرمجموعه ایشان نیست و آنها استقلال دارند! و من هم گفتم پس به ایشان هم بگویید که من هم اعتراضاتم را ادامه خواهم داد تا ببینیم مسئولیت با کیست!؟ مگر می شود که رئیس مرکز جذب وزارت علوم که منصوب وزیر علوم و زیرمجموعه وزارتخانه است و معاونان وزیر نیز در هیات مرکزی عضو هستند، خودمختار در هر امر و تخلف و کاری باشد و وزیر یا قائم مقام و یا مدیر وزارتی اش بر او نظارت نداشته و یا کاری با کار او نداشته باشند؟! و البته، در فرصت مناسب من به این رویه های معیوب مدیریتی، مسئولیت ناپذیری و فرافکنی های اینان، بخصوص در ارتباط با مرکز جذب وزارت علوم و اینکه عده زیادی از معاونان و مدیران وزارتخانه در عمل در مقابل حجت الاسلام رضوان طلب منفعل و مقهور هستند و اینکه چرا وزیر علوم رسیدگی نمی نماید، به تفصیل خواهم پرداخت و خواهم گفت و نوشت.
به دفتر بازرسی وزارت علوم هم مراجعه نمودم و پرسیدم که چرا این پاسخ که در تاریخ ١٢ شهریور با ایمیل برای من ارسال نموده اید (پیوست ١٢٣) را اصلا بررسی نمی نمایید که آیا رئیس مرکز جذب درست می گوید یا نه؟! رئیس آنها (خانم احمدی) می گفت که نوشته اند شما تعهدنامه قانونی را امضاء نکرده اید! گفتم آیا شما اصلا بررسی یا بازرسی کرده اید که ماجرا چیست؟ و اینکه آیا این "اقرارنامه"، تعهدنامه قانونی و الزامات و مقررات قانونی دانشگاه ها برای تمام هیات علمی هاست که رئیس مرکز جذب با مغلطه سعی می نماید آنرا قانونی جلوه دهد، در حالیکه حتی مسئولیت آنرا نمی پذیرند؟ کارشناس مربوطه در دفتر بازرسی (خانم نظری) هم گفتند که کامپیوتر ایشان پر از نامه های مربوط به من است و اینکه مشاور وزیر و مدیرکل دفتر بازرسی (دکتر فریدون جعفری) دستور داده است که بایگانی شوند! و البته همان مدیر هم درخواست من برای ملاقات حضوری را به چند روز بعد موکل نمود، هر چند در پاسخ به یک ایمیل پیشتر من، که چرا بدون بازرسی صرفا جواب های رئیس مرکز جذب را برای من ارسال می نمایند و اصلا راست و دروغ آنها را نمی سنجند، تاکید نموده بود که کار آنها بررسی نیست و بلکه پاسخگویی است!! و البته من پرسیده بودم، که پس دفتر بازرسی یعنی چه!؟ متاسفانه آنچه برای بنده روشن شده است، انفعال، عدم کارایی مناسب، عدم اقتدار و یا توانایی یا اختیار کافی، عامل اصلی است که سبب شده که آن دفتر نیز در عمل بجز ارسال چند نامه و پاسخ خودشان، کاری دیگر در رسیدگی و بازرسی انجام ندهد و در عمل کارآمدی لازم را ندارد.
برای رئیس هیات عالی جذب (دکتر محمد علی کی نژاد) نیز برای چندمین بار، نامه ای را آماده و در تاریخ ٢٥ شهریور در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی ثبت نمودم (پیوست ١٢٦)، که در آن با بیان ماجراهای چند ماه اخیر حول آن اقرارنامه کذایی از ایشان خواسته ام که با توجه به وظایف و اختیاراتشان مبنی بر نظارت بر هیات های مرکزی جذب وزارتین و هیات های اجرایی جذب دانشگاه ها به موضوع رسیدگی قانونی نمایند. از طریق کارشناس مربوطه آن هیات (خانم عسکری) نیز بطور تلفنی مدام این موارد را بیان داشته و درخواست نموده ام که به شکایات من رسیدگی نمایند.
به رئیس دانشگاه ایلام (دکتر محمد علی اکبری) نیز از طریق تلگرام اطلاع رسانی نمودم در مورد مراجعه و صحبت های من در وزارتخانه و مجددا گفتم که ایشان بعنوان مقصر اصلی این ماجرا و کشیدن آن به اینجا، باید بداند که من اعتراضاتم را در صورت عدم خاتمه آن در همین روزها ادامه خواهم داد. ایشان پاسخ گفته بود که چه کاری ایشان می تواند انجام دهد؟! و من هم نوشته بودم که قطعا ایشان توانایی و اختیار قانونی دارد و می تواند با رئیس مرکز جذب و آن معاونان دیگر نیز صحبت نماید، که ایشان طبق معمول سوال های از این دست، هیچ پاسخی ندادند! که البته بدیهی است که وقتی کسی خود شریک در این تخلفات و یا عامل اصلی این ماجراهاست، معلوم است که نمی خواهد آنرا اینگونه خاتمه دهد، بجز شاید با همین اقرارنامه گیری و از این کارهای سخیف که آنها را بعدا علم کنند بعنوان سند پیروزی! وقتی کاری اداری را مسئله ای اینگونه شخصی و حیثیتی کرده اند.
پس از برگشت به ایلام و در روزهای چهارشنبه ٢٦ شهریور تا دوشنبه ٣١ شهریور از طریق مسئول دفتر وزارتی (آقای کرد)، تلفنی پیگیر شدم که آیا آقای دکتر شمس بخش با دکتر رضوان طلب صحبت نموده است یا نه؟! که گفتند، گفته صحبت کرده است و بازهم مرا به جناب رضوان طلب ارجاع دادند. گفتم به ایشان بگویید که جناب رضوان طلب می گوید بروید هر کاری که می خواهید انجام دهید از اعتراض و تحصن و این امور و گفتم به ایشان بگویید اگر قرار نیست به این رویه های خلاف قانون و زورگویانه برای یکبار هم شده رسیدگی کنند، من همان اعتراضات را ادامه می دهم؛ مسئول دفتر، هم گفت که چند بار از دکتر شمس بخش این مورد را پرسیده و به ایشان گفته است، که ظاهرا متاسفانه ایشان هیچ عکس العمل یا کاری، طبق معمول انفعال و عدم مسئولیت پذیری شان، انجام نداده است.
بنابراین و با این اوصاف، بدیهی است که پس از اینهمه تاخیر، سنگ اندازی، تخلفات و رویه های لجوجانه، مغرضانه، سلیقه ای و خلاف قانون رئیس مرکز جذب و رئیس دانشگاه ایلام، در کنار انفعال و عدم مسئولیت پذیری ایشان و در دیگر بخش های وزارت علوم، بنده ناگزیرانه اعتراضاتم را ادامه خواهم داد؛ و در پست بعدی، با تاکید بر برنامه های اعلام شده در پست شماره ١٣٠، در مورد چگونگی ادامه این ماجرا و اعتراضات خواهم گفت و نوشت؛ به هر روی، خواهیم دید که چه خواهد شد.
با احترام، دکتر محمد نقدی، ٠٢/٠٧/١٣٩٩
فایل ویدئویی مربوط به این نوشته و با محتوای آن همراه با نکات دیگر، نیز با دو کیفیت متوسط (Attach21) و کم (Attach22) و نیز فایل صوتی (Attach23) در لینک های زیر قابل دریافت/در دسترس است:
Attach21: https://drive.google.com/file/d/1mEa5-ZyIE-EDPPkUUR-vcDpE6VSPwfLC/view?usp=sharing
Attach22: http://s15.picofile.com/file/8409197284/My_Talk_02_06_1399_Low_Quality_.mp4.html
Attach23: https://drive.google.com/file/d/1580wJnsyExwDyEdLB5jxCQZhibB3aAMm/view?usp=sharing