پست شماره ١٣٣: مافیای سوء مدیریت و فساد اداری در دانشگاه ایلام و از  وزارت علوم هزینه خواهد داد!

پست شماره ١٣٣: مرور مختصر دیگری از ماجرای در حدود شش سال گذشته! مافیای سوء مدیریت و فساد اداری در دانشگاه ایلام و بخش های از مجموعه وزارت علوم بدانند که قطعا هزینه رویه های خلاف قانون، غیرعلمی، زورگویانه، ظالمانه و بی لیاقتی و بی کفایتی شان را خواهند پرداخت!

دوستان گرامی و کسانی که پیگیر ماجراهای کاری بنده هستند!

اکنون پس از حدود پنج سال از پایان وضعیت قبلی کاری من در دانشگاه ایلام و بیش از شش سال از تقاضای تبدیل وضعیت اداری هیات علمی ام می گذرد و بارها گفته و نوشته ام که سوای از اینکه من چهار و نیم سال بورسیه برای این دانشگاه بوده ام، چهار سال هیات علمی قانونی و پس از آن نیز به مانند هیات علمی در دانشگاه بودم، ولی بعلت رویه های غیرقانونی و غیردانشگاهی رئیس دانشگاه ایلام (دکتر محمد علی اکبری)، مانند انتظارات دون شان دانشگاهی ایشان از اعضای هیات علمی مانند مجیز گویی، تعریف و تمجید از ایشان، رابطه و سفارش و رفیق بازی، قبیله گرایی، خودرایی و به سخره گرفتن عملی قوانین دانشگاه و آموزش عالی و مانند آن، در حالیکه هیچ مشکل و ممانعت قانونی، اداری و علمی و عمومی برای ادامه کارم و یا در جریان روال های اداری پرونده کاری ام نداشته و ندارم، ابتداء با کش دادن چند ده برابر مدت قانونی مصوب فرآیند قانونی انجام کاری اداری بنده (که کار سه ماهه را تاکنون شش سال است به سرانجام نرسانده اند)، سپس به علت عدم پذیرش تصمیمات زورگویانه و غیرقانونی ایشان در مورد نوع تبدیل وضعیت و تاریخ صدور حکم کاری ام، بدون هیچ ابلاغ و اعلامی قانونی به بنده، در اواخر بهمن ١٣٩٦ ابتداء تابلو و قفل اتاق محل کارم را برداشته و تعویض نمودند و سپس با فشار بر من بصورت غیررسمی که ابلاغیه حق التدریس امضاء کنم، ولی عدم پذیرش آن از طرف من که از اول بورسیه و سپس هیات علمی بوده ام و بایستی همان وضعیت هیات علمی و آنهم درست از روز پایان دوره قبلی هیات علمی ام ادامه می یافت، به دستور ایشان و معاون آموزشی و دبیر جذب شان (دکتر مصطفی نعمتی) و با تهدید دانشجویان کارشناسی ارشد فیزیک که دو درس تخصصی و گرایشی شان را با من داشتند، با بی اخلاقی های مختلف و به سخره گرفتن دانشگاه و دانشجو و استاد، در میانه ترم، از حضور دانشجویان در کلاس های تدریس من جلوگیری و لذا به اجبار ارتباط مرا با دانشگاه نیز قطع نمودند؛ این درحالی بود که پرونده من قبل از آن با انجام انواع گزینش ها و استعلام ها حداقل سه بار در دوره ایشان در دانشگاه تایید شده بود و هیچ مشکلی یا ممانعتی در ادامه کار من از طرف هیچ مرجع یا گروه و کمیسیون قانونی حداقل در هفت سال گذشته وجود نداشته و ندارد.

از طرفی دیگر، مراجعات و مکاتبات دو و نیم ساله تا آن زمان (بهمن ١٣٩٦) من به قسمت های مربوطه در وزارت علوم و مرکز جذب اعضای هیات علمی آن نیز، با توجه به رویه های خاص رئیس دانشگاه ایلام در لابی گری و سوء استفاده از قدرت برای سیاه نمایی یا تخریب بنده، در کنار انفعال، ناكارآمدی و سوء مدیریت مافیایی در بخش های مربوطه در وزارت علوم، البته با وجود چندین بار گفتگو و ارسال چند نامه ازطرف بخش هایی از وزارت علوم (مانند دفتر بازرسی و دفتر وزارتی) به ایشان برای انجام کار اداری بنده، بی نتیجه ماند؛ و لذا من در اعتراض به این رویه ها در مقابل ساختمان مرکزی وزارت علوم در همان زمان سه بار و به مدت هشت روز تا اردیبهشت ١٣٩٧ تحصن نمودم؛ که متاسفانه در عمل با بی تفاوتی و بی مسئولیتی مقامات وزارت علوم نتیجه ای حاصل نشد، بگونه ای که حتی وزارت علوم به مکاتبات و پیگیری های چند نماینده دوره قبل مجلس شورای اسلامی نیز پاسخی ندادند.

سپس و با توجه به مشاهده این وضعیت و ناکارآمدی و سوء مدیریت و فساد اداری در بخش های مربوطه وزارت علوم- حداقل تا آنجا که به کار اداری بنده مربوط بوده است- از مهر ١٣٩٧ با توصیه افرادی از نزدیکان معتمد، خواستار اجرایی شدن نظر قبلی دانشگاه ایلام در مورد حکم و کار اداری ام شدم؛ اما متاسفانه رئیس دانشگاه ایلام، مجددا با فرافکنی و به راه انداختن نامه نگاری و بازی جدیدی با رئیس مرکز جذب اعضای هیات علمی وزارت علوم (حجت الاسلام دکتر محمدرضا رضوان طلب)- که بی شک مقصر شماره دو در این مورد است و تخلفات زیادی از ایشان نیز در ماجرای کاری من مشهود و بدیهی بوده است- درحالیکه که طبق قانون خودشان اختیار و توانایی انجام کار را داشته اند، از اجرایی قول های  مکررشان سرباز زدند و تنها با فشار قانونی و پیگیری های مستمر بنده، پرونده قبلا تایید شده در هیات اجرایی جذب دانشگاه را در نیمه اسفند ١٣٩٧ به مرکز جذب وزارت علوم ارسال نمود؛ و البته پس از آن باتوجه به تمدید سوال برانگیز حکم ریاستش بر دانشگاه ایلام، بنظر مجددا به کارشکنی در جریان به نتیجه رسیدن پرونده اینجانب، اینبار در مرکز جذب وزارت علوم و از طریق رئیس آن مرکز، مبادرت نمود، چراکه در غیراینصورت طبق قانون ایشان باید در کمتر از شش ماه از ارسال پرونده، نظر نهایی آن هیات مرکزی را اخذ می نمودند و من هم در دانشگاه به کارم مشغول می بودم.

از طرفی دیگر، اینبار در دفتر رئیس مرکز جذب وزارت علوم- که گفته ها و نامه های خلاف قانونش در مورد بنده، مانند شرکت در فراخوان سراسری جذب که برای من بورسیه و هیات علمی و با کار مستمر پس از آن در دانشگاه، هیچ وجاهت قانونی نداشته و ندارد- در کنار لابی گری، سیاه نمایی ها و نامه های منفی رئیس دانشگاه علیه بنده به ایشان مشکل آفرین شده بود، ابتداء اعلام نمودند که پرونده تایید شده است؛ و سپس با انکار آن، قول مکرر انجام کار اداری و وظیفه قانونی شان را از اسفند ١٣٩٧ می دادند؛ ولی چند ماه بعد مشخص شد که حرف های ایشان مبنی بر انجام تحقیقات و تصمیم گیری پرونده در آن زمان دروغ بوده و ظاهرا با توجه به اعتراضات من به ایشان در مورد کاری ام، در تبانی و هماهنگی با رئیس دانشگاه ایلام، به زعم بنده با لجاجت و رویه های مغرضانه، تمایلی برای انجام کار اداری که باید در ٤٥ روز انجام می شد، را ندارند. در این راستا، با حدود ٩ ماه مسکوت گذاشتن عملی پرونده بنده، ایشان ابتداء مجددا از وزارت اطلاعات استعلام گرفتند که شاید از آن طریق مرا رد کنند، ولی با جواب مثبت اطلاعات، بهانه جدید علم کردند که شکایت ناگزیرانه ام در مهر ١٣٩٨ به دیوان عدالت اداری بود که در عمل مجبورم کردند که آنرا هم پس بگیرم و سپس قول تعیین تکلیف پرونده را بلافاصله پس از آن و در بهمن ١٣٩٨ دادند؛ ولی بازهم خلف وعده نموده و آنرا به جلسه کمیسیون صلاحیت عمومی تجدید نظری بردند که در مورد پرونده تایید شده من در دانشگاه اصلا وجاهت قانونی نداشته و ندارد؛ در آنجا هم ایشان با سیاه نمایی، پنهانکاری و یا انکار سوابق کاری و یا پرونده تایید شده در دانشگاه و بدون اشاره به بورسیه بودن اینجانب، به زعم بنده سعی در رد من در آن کمیسیون با هماهنگی و همکاری رئیس دانشگاه ایلام را داشت که با صحبت های بنده و هوشیاری اعضای آن کمیسیون، بنظرعلیرغم سیاه نمایی رئیس دانشگاه علیه بنده بطور تلفنی در آن جلسه، ناکام ماندند؛ و سپس با تهیه و تحویل مدارک عمومی دیگر به آنها، در نهایت پرونده در آن کمیسیون نیز تایید شد. سپس بازهم قول طرح و تایید پرونده در جلسات هیات مرکزی جذب را دادند، که بازهم عملی نشدند؛ تا اینکه از خرداد ١٣٩٩ "اقرارنامه" (مورد بحث در پست های ١٣٠ و ١٣١) دون شان و خلاف قانونی را حجت الاسلام محمدرضا ضوان طلب و محمد علی اکبری، بدون پذیرش مسئولیت آن، اقامه نمودند، که به زعم بنده هم نشانه ای از غرض و کینه وزری آنها نسبت به بنده و هم بی توجهی شان به قوانین موجود بوده است، علاوه بر اینکه رویه های سلیقه ای، خودرایی و سوء مدیریت شان را نیز بوضوح نمایان می سازد. اما با مخالفت بنده با آن و اعلام آنچه که من قانونا حاضر شدم به آن متعهد شوم، قرار بود آن را اصلاح نمایند، ولی علیرغم طرح پرونده در جلسه هیات مرکزی جذب در نیمه مرداد ١٣٩٩، بدون مخالفتی و بنظر تایید آن، ایشان مجددا شرط ابلاغ رای پرونده را امضای آن اقرارنامه (البته با تغییر چند کلمه آن و بلکه محکم تر نمودن آن علیه بنده!) که حتی مسئولیت آنرا بصورت قانونی و رسمی بر عهده نمی گیرند، قرار دادند؛ و در اعتراض من به این رویه، مسئولان ارشد وزارت علوم (مانند قائم مقام وزیر، مدیر کل دفتر وزارتی و مدیرکل دفتر بازرسی) نیز با انفعال، سکوت، بی مسئولیتی و فرافکنی از خود، در عمل هیچ اقدامی در برابر این تخلفات بدیهی در دانشگاه ایلام و مرکز جذب وزارت علوم انجام نداده و نمی دهند و بلکه در عمل با آنها همراه و همدست شده اند؛ و لذا اینگونه زندگی و کار اداری و عمر بنده بعنوان شخصی علمی و دانشگاهی را چندین سال است  در عمل به بازی و سخره گرفته و هیج مقام دولتی هم تاکنون بررسی و پاسخگویی جدی و قانونی و مسئولیت پذیری در این باره نیز نداشته است؛ و البته، از نهادهای خارج از وزارت علوم، از جمله اداره و وزارت اطلاعات و نیز هیات عالی جذب شورای عالی انقلاب فرهنگی وعده های پیگیری و رسیدگی شکایات من را داده اند، هر چند با گذشت بیش از یک ماه از نامه های اخیر بنده به ایشان، فعلا نتیجه ای ملموس برای حاصل نشده است.

بنابراین، با توجه به ادامه این بازی های سخیف رئیس دانشگاه ایلام و رئیس مرکز جذب وزارت علوم و تخلفات مستمر ومکرر روی داده در جریان کار اداری بنده و اینکه تمام راه های قانونی در چارچوب وزارت علوم و دولت را طی نموده و در این راه انواع تعامل، گفتگو، تذکر، توجیه، اعلام و اخطار را به مسئولان مربوطه نموده ام، ولی بنظرنمی رسد که در آن مجموعه کسی به تخلفات و ظلم و اجحاف های مکرر و مستمر اینان رسیدگی نماید؛ فلذا به اجبار و برای بلند کردن صدای خود از اینهمه فساد و سوء مدیریت اداری و تخلفات از قوانین کشور، خودرایی و به سخره گرفتن عملی اشخاص علمی با انوع ظلم، احجاف، بی احترامی، توهین و بی مسئولیتی در مقابل آنان- آنهم در مجموعه ای که قاعدتا باید منشاء و منادی نظم و قانون و رویه های علمی، اخلاق و احترام باشد- اینجانب مجددا اعتراضاتم را بصورت آشکارتری پیگیری می نمایم و در این راه، افشاگری تخلفات و رویه های غیر دانشگاهی و غیرقانونی و دروغ ها و تضادهای رفتار و عمل با گفته هایشان و سوء مدیریت های اینان نیز بصورت جدی و گسترده تری دنبال می شود. در واقع اینان باید هزینه های برای این  رویه های خلاف قانون شان را بپردازند. در این راه، قطعا تا زمانیکه حقوقم احقاق نشود و با این متخلفان و به سخره گیرندگان علم و دانش و دانشگاه و  قوانین کشور و آموزش عالی برخورد نشود، دیگراز پای نخواهم نشست و فریب وعده های دروغین را نیز نخواهم خورد مگر به فوریت خواسته های قانونی بنده اجرا شوند. در واقع، مقامات بالای دولتی و بویژه وزیر علوم (و اگر بازهم عکس العمل و یا رسیدگی ننمایند، آنگاه رئیس جمهور) باید پاسخ دهند که چگونه معاونان ایشان، اینگونه خودرایی و زورگویی نموده و قوانین كشور و آموزش عالی را به سخره می گیرند و ایشان آنها را تشویق و یا احکامشان را تمدید و تقدیر می نمایند!؟ به هر روی اینها باید بدانند که به همین راحتی از دست اعتراضات دمکراتیک و قانونی من و افشای فساد اداری و تخلفاتشان در نخواهند رفت؛ و به تاکید باید هزینه تخلفات، آزار و اذیت اداری افرادی مانند بنده و زورگویی و بعبارتی عربده کشی های اداری شان را بپردازند.

در این میان، لازم گفتن است که در این روزها بنده در تدارک و یا انجام برخی امور قانونی مربوطه هستم و در اولین فرصت فراغت، به قطع و یقیق مرحله جدیدی از اعتراض و تحصن با اعلان رسانه ای در این راستا را شروع خواهم نمود؛ به هر روی، خواهیم دید چه خواهد شد.

با احترام، دکتر محمد نقدی، ٢٥ مهر ١٣٩٩

 

پست شماره ١٣٢: ماجراهای کاری و پیگیری ها در نیمه اول مهرماه ١٣٩٩

پیگیری شکایت به هیات عالی جذب شورای عالی انقلاب فرهنگی و تاکید قاطع بر ادامه اعتراضات در همین نزدیکی ها در صورت تداوم این روند

درحالیکه در دو هفته گذشته مشغول امور زندگی شخصی و اسباب کشی خانه بودیم، از پنجم مهرماه نامه های را به اداره اطلاعات ایلام و وزارتخانه مربوطه فرستادم با بیان ماجراها و پیوست نامه های اخیر به "به اصطلاح" مسئولان مربوطه در دانشگاه ایلام و وزارت علوم؛ و به آنها هم اعلام نمودم که در صورت خاتمه نیافتن این ماجرا در همین ایام، اعتراضاتم را ادامه خواهم داد و در آنصورت قاعدتا نباید کسی یا نهادی مزاحم و شاکی من شود. به نماینده ای از ایلام در مجلس جدید شورای اسلامی نیز کتبا موضوع را با بیان جزئیات اطلاع رسانی نموده ام. درعین حال پیگیر شکایت اخیر تاریخ ٢٥ شهریور ١٣٩٩ نگاشته شده به رئیس هیات عالی جذب شورای عالی انقلاب فرهنگی (دکتر محمدعلی کی نژاد) بعنوان نهاد بالادستی و ناظر برعملکرد هیات های اجرایی و مرکزی جذب کل مراکز علمی کشور، در خصوص رویه اخیر در ماجرای کاری من و تخلفات مکرر و مستمر حداقل پنج ساله روسای هیات اجرایی جذب دانشگاه ایلام و هیات مرکزی جذب وزارت علوم، بودم. کارشناسان مربوطه در هیات عالی جذب (خانم ها عسکری و جنوش)، گفتند شکایت من به دکتر جواد محمدی، دبیر آن هیات و سپس به حجت‌الاسلام والمسلمین علی اصغر ذبیح ‌زاده، معاون آن هیات و مسئول بررسی شکایات، ارجاع شده است؛ بنده نیز خواهان گفتگو با ایشان شدم که گفتند چند روز صبر کنم تا شکایت رسیدگی شود. تا اینکه به دنبال پیگیری ها بنده، قرار شد که صبح روز دوشنبه ١٤ مهر با ایشان در محل دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی ملاقات و گفتگو نمایم. ایشان ابتداء از مردم ایلام، بخصوص در بحث اربعین تعریف نمودند و البته از اینکه من ١٩ دقیقه دیرتر از وقت تعیین شده به آنجا رسیده بودم نیز شاکی بودند! که گفتم دیروز ساعت حدود دو و نیم بعداظهر به من گفته شده و من از ایلام آمده ام و در ترافیک صبحگاهی تهران هم گیر کرده و عذر خواستم؛ و اینکه اصل مبارزه من در سالیان اخیر، در واقع همین تاکید بر نظم و قانون مداری بوده وهست و در واقع خودم قربانی بی نظمی، بی قانونی و بی مسئولیتی عده ای مدیر در دانشگاه ایلام و وزارت علوم بوده و هستم. به هر روی، پس از بیان ماجرا، از ایشان خواستم که با توجه به وظایف و اختیاراتشان در رسیدگی به شکایات افراد در مورد کاری مانند بنده (طبق قوانین مصوب: https://sccr.ir/pages/5345/1#!) که در شکایت نامه به رئیس هیات عالی نیز متذکر شده بودم، به موضوع ورود و رسیدگی کنند؛ که ایشان گفتند با دبیر هیات عالی جذب گفتگو نموده اند و چند بار نیز نامه مرا بین خود مبادله کرده بودند؛ اما در نهایت، ایشان در عمل خود را مسئول یا دارای صلاحیت رسیدگی به این شکایت نمی دانست! هرچند تاکید نمود که این رویه های خاص سلیقه ای و اقرارنامه درست کردن، مورد تایید ایشان و هیات عالی جذب نیست، بویژه وقتی که طبق وظایف و اختیارات و در چارجوب های قانونی مصوب هم نیست؛ و البته ایشان نیز از عملکرد رئیس هیات مرکزی جذب وزارت علوم در چنین مواردی شاکی بودند. درعین حال چند توصیه به من برای شکایت به مراجع قانونی و قضایی نمودند که گفتم آنها را خودم هم می دانم و در واقع رئیس مرکز جذب مرا در بازپس گیری شکایتم به دیوان عدالت اداری فریب داد و با وعده دروغ، اکنون حدود ٩ ماه است که علیرغم قولش مبنی بر "بلافاصله" تعیین تکلیف پرونده، رای آنرا حتی ابلاغ نمی نمایند. به ایشان گفتم که پس وظیفه و اختیارات ایشان و هیات عالی جذب در رسیدگی به شکایات چه می شود؟ که گفتند آنها قدرت اجرایی ندارند؛ و البته که این مدعا قانونا درست نیست، چراکه آنها توانایی و اختیار قانونی برای تصمیم گیری در مورد شکایات داوطلبان به عملکردهای هیات های اجرایی دانشگاه ها و مرکزی جذب وزارتین را دارند و بویژه که بنده بورسیه قانونی به مدت ٥/٤ سال بوده ام و هیات عالی جذب نیز چندین سال است که بدنبال و پیگیر حل مسائل کاری بورسیه ها بوده و هست و اکنون نیز پرونده و کار اداری من بیش از پنج سال است که در واقع با لج بازی و غرض ورزی های آشکار و پنهان رئیس دانشگاه ایلام (دکتر محمد علی اکبری) و رئیس مرکز جذب اعضای هیات علمی وزارت علوم (حجت الاسلام دکتر محمدرضا رضوان طلب)، بدون هیچ مشکل یا ممانعت قانونی در ادامه کار اداری من، به سرانجام نرسیده است.

پس از آن، گفتگویی مختصری در لابی ساختمان دبیرخانه هیات عالی جذب را با دبیر آن هیات (دکتر جواد محمدی) نمودم که البته ایشان طوری وانمود کردند که انگار در جریان ماجرا نیستند، درحالیکه طبق گفته کارشناسان چندین بار شکایت مرا ارجاع و در آن مورد گفتگو داشته اند؛ و در نهایت گفتند که به کارشناس مربوطه بگویم که پرونده/شکایت مرا روی میز ایشان بگذارند و اینکه در هیات هفت نفره ای که دارند بررسی می شود؛ من هم گفتم و ظاهرا کارشناسان مربوطه پرینت شکایت مرا روی میز ایشان مکتوب نیز قرارداده بودند، تا امروز چهارشنبه ١٦ مهر که پیگیر شدم و گفتند که بازهم ایشان شکایت نامه مرا به حجت‌الاسلام والمسلمین علی اصغر ذبیح ‌زاده، مسئول بررسی شکایاتشان، ارجاع نموده است. منشی دفتر ایشان نیز گفت که هفته آینده بازهم پیگیر شوم تا مطمئن شوم که آیا قرار است در آنجا کاری در مورد کاری و شکایت من انجام شود یا نه؛ و البته من گفتم با توجه به گفتگوی ایشان و سلب مسئولیت از خود در این زمینه، معلوم نیست که واقعا بخواهند به وظایف خود در این زمینه عمل و یا از اختیارات خود در رسیدگی به شکایت بنده استفاده نمایند؛ و البته برای اطمینان و اتمام حجت در این زمینه، با توجه به تصمیمم بر ادامه اعتراض در صورت عدم رسیدگی و خاتمه ماجرا، درهفته پیش رو بازهم پیگیری می نمایم.

در عین حال، به دنبال اطلاع رسانی و در واقع شکایت کتبی من به اداره اطلاعات ایلام، روز سه شنبه هشتم مهر ١٣٩٩ یک کارشناس ایشان با من تماس تلفنی گرفتند و با توجه پاسخ های قبلی و اخیر مثبت و بدون مشکل آنها در مورد ادامه کار من، گفتند که تصور نموده اند که کارم انجام شده است؛ ودر عین حال از من سوالات و جزئیاتی دیگر را پرسیدند و گفتند که به منظور حل مسئله، به موضوع ورود خواهند کرد. روز چهارشنبه صبح نیز زنگ زده بودند که بنده نتوانستم پاسخ دهم؛ و چون شماره های تماس گیرنده ناشناس است، امکان تماس تلفنی متقابل نیز وجود نداشت. روز دوشنبه ١٤ مهر که در گفتگو با مسئول پاسخگویی هیات عالی جذب بودم، نیز از اداره اطلاعات ایلام دو بار تماس گرفته بودند، که امکان پاسخگویی نبود؛ تا اینکه بعداظهرهمان روز دوباره کارشناسی دیگر تماس تلفنی گرفتند و سوالاتی دیگر پرسیدند از جمله اینکه آیا من مطالبه دارم در مورد حدود دو و نیم سال که ارتباطم با دانشگاه قطع شده است، که گفتم آنها به زور و غیرقانونی ارتباط مرا با دانشگاه قطع نموده اند و معلوم است مطالبه دارم، ولی ما ظاهرا توافق نموده ایم که بعدا برای آنها شکایت قانونی نمایم و قرار بوده که آنها کار مرا انجام و حکم کاری مرا صادر و شکایات قانونی برای دعاوی و مطالبات بعد باشد. در مورد اقرارنامه هم گفتند که آیا این برای همه انجام می شود، که من گفتم نه و در واقع اینان در دانشگاه ایلام و مرکز جذب وزارت علوم، در عمل از روی لجبازی و پایمال نمودن حقوق بنده و صرفا برای من چنین موردی را اقامه نموده اند و در واقع دو مقصر و متخلف اصلی، یعنی رئیس دانشگاه ایلام و رئیس مرکز جذب وزارت علوم هم عوامل اصلی پشت این کار غیرقانونی هستند. ایشان نیز تاکید نمود که پیگیر هستند که مسئله را بتوانند حل کنند و اینکه دانشگاه فعلا به آنها پاسخ نداده است؛ و البته تلویحا از من خواستند که فعلا اقدامی اعتراضی و مانند آن ننمایم.

بنابراین و با توجه به واقعیات موجود، اگر از این راه هایی که در این نوشته ذکر نموده ام، نیز اقدامی انجام و یا نتیجه ای ملموس بزودی حاصل نشود، بنده در روزهای آینده برنامه قطعی ادامه اعتراضات که البته قبلا در پست شماره ١٣٠ نیز به آنها پرداخته ام، را اعلام و با قطعیت و قاطعیت اجرایی خواهم نمود.

با احترام، دکتر محمد نقدی، ١٦ مهر ١٣٩٩

پست شماره ١٣١ الف: "اقرارنامه" شماره دو! و پاسخ دفتر بازرسی وزارت علوم به شکایت تیر ١٣٩٩ من

"اقرارنامه" شماره دو! و پاسخ دفتر بازرسی و پاسخگویی به شکایات وزارت علوم به شکایت تیر ١٣٩٩ من به ایشان

همانگونه که در پست ١٣١ نوشته ام و گفته ام، قراربود که همان اقرارنامه اولیه (پیوست ١١٥)  تغییر یابد و  برمبانی آنچه شود که من نوشته بودم در آن حاضرم  بپذیرم (پیوست های ١١٨ و  ١١٩)، اما پس از بیش از یک ماه خلف وعده و دروغگویی، با تغییر فونت یک کلمه و تغییر چند کلمه آن، دوباره همان را در تاریخ ١٩ خرداد ١٣٩٩ از طریق رئیس دانشگاه ایلام، که مدعی بود اینبار از طریق ایمیل (و بار قبل از طریق واتساپ! رئیس مرکز جذب وزارت علوم) فرستاده شده است، اقامه نمودند.

در این میان، نامه پیوست ١٢٣ پاسخی است که دفتر بازرسی و پاسخگویی به شکایات وزارت علوم، به نامه تیر ١٣٩٩ من به مدیر کل آن دفتر، به من ارائه نموده است، که در پست شماره ١٣١ در باره آن گفته و نوشته ام؛ و در پست های بعدی نیز به بیشتر به آنها خواهم پرداخت.

 

پست شماره ١٣١: ماجراهای کاری من از اول مرداد ١٣٩٩ تا آخر شهریور ١٣٩٩

ماجراهای کاری من از اول مرداد ١٣٩٩ تا آخر شهریور ١٣٩٩: پیشنهاد گفتگوی رئیس دانشگاه ایلام پس از اعلام برنامه های اعتراضی به ایشان در اول مرداد؛ نشست و توافقی ضمنی با رئیس و دبیر جذب دانشگاه در مورد آنچه من حاضر بودم بپذیرم و مکاتبه متعاقب آن با مرکز جذب وزارت علوم؛ طرح پرونده در جلسه ١٥ مرداد هیات مرکزی جذب وزارت علوم بنظر بدون مخالفتی با آن؛ اما، شرط ابلاغ رای را امضای تعهدنامه ای گذاشتند که قرار بود بر مبنای مفادی باشد که من حاضر شدم بپذیرم؛ اما، پس از بیش از یک ماه و علیرغم قول هایشان، دوباره با خلف وعده همان اقرارنامه کذایی قبلی را با تغییر فونت یک واژه و چند کلمه اقامه نمودند؛ یک پاسخ مکتوب مدیر کل دفتر بازرسی وزارت علوم (با استناد به پاسخ مغلطه آمیز رئیس مرکز جذب) به شکایت اخیر من به ایشان، با این مضمون که چون تعهدنامه الزامات قانونی لازم الاجرای در دانشگاه ها را امضاء نکرده ام، قراردادم منعقد نشده است که بوضوح دروغ و مغلطه است؛ اعتراض من به این رویه و اعلام به رئیس دانشگاه، رئیس مرکز جذب، قائم مقام وزیر، مدیر کل دفتر وزارتی و معاونان دیگر وزیر علوم و هیات عالی جذب که در صورت عدم خاتمه یافتن ماجرا در همین ایام، اعتراضاتم را پیگیری می نمایم؛ و البته رئیس مرکز جذب اعضای هیات علمی وزارت علوم گفتند بروم هر آنچه را گفته و نوشته ام از اعتراض و تحصن و رسانه به انجام برسانم!

روز چهارشنبه اول مرداد که پست شماره ١٣٠ را آماده نموده بودم تا برنامه و التیماتوم یک ماهه تا ادامه اعتراضات را در صورت انجام نشدن کار اداری منتشر نمایم، پس از اندکی درنگ و علیرغم میل باطنی ام، با خود گفتم که برای آخرین بار و پس از حدود دو و نیم سال از آخرین گفتگوی با رئیس دانشگاه ایلام (دکتر محمد علی اکبری) که عامل اصلی مشکلات اداری و کاری من در سالیان اخیر بوده است، محتوای آن پست را به ایشان اعلام نمایم که بعداظهر همان روز از طریق تلگرام انجام شد. پس از کمتر از یک ساعت ایشان جواب نوشته بود که پس از مطالعه آن جواب می دهد؛ و سپس پاسخ گفته بود که اینکه من فرصتی برای گفتگوی مجدد داده ام، تشکر می نماید و  اینکه گفتگو نماییم؛ در نتیجه، بعداظهر روز پنج شنبه دوم مرداد گفتگوی نوشتاری تلگرامی نمودیم که ایشان بازهم به قبل برگشت و ماجرای گذشته؛ بنا شد صحبت حضوری نماییم و من گفتم روز شنبه خوب است، که گفتند آن روز جشن فارغ التحصیلی مجازی دارند و اینکه خبرم می کنند و اینکه گفتند حداقل یک نفر دیگر با من باشد، هر چند من اصرار بر گفتگوی دو نفره داشتم. شنبه پیام ارسال نمودم که چه شد؟ پاسخ گفته بود که خبرم می کنند و در نتیجه گفتگوی مان به صبح ساعت ١٠ روز یکشنبه افتاد و قرار شد که معاون آموزشی و دبیر جذب ایشان (دکتر مصطفی نعمتی) نیز باشند؛ بنده نیز اعلام نمودم یک خواهرم که وکیل هستند همراهم می آیند و همسرم نیز خواست که باشند.

صبح یکشنبه پنجم مرداد منشی دفتر ایشان (آقای قنبری) برای جلسه تماس گرفت که در سالن جلسات حوزه ریاست شان برگزار شد؛ که ایشان بازهم به سابقه برگشت و اینکه من با بله و خیر! در مورد آنچه قبلا برای آنها جنگیده ام نظر دهم؛ من گفتم سر همان مواضعم هستم و اینها موارد اختلاف ما هستند و من از دعاوی ام کوتاه نمی آیم؛ دبیر جذب ایشان که هم پرونده قبلی و هم پیمانی را آورده بود، بازهم به موارد قبلی استناد و به خواهرم و همسرم مواردی از قبل را نشان می دادند؛ در نهایت گفتم که من نظرم را گفته ام و برای جنگ نیامده ام بلکه به دید صلح اینجا هستم؛ گفتم شما اگر حسن نیت دارید، همراهی نمایید و نامه مثبتی بنویسید و پیگیری نمایید که جذب مرکز هم پرونده که مشکلی ندارد را تایید نماید و کار بصورت نهایی انجام شود و اینکه من هم شکایت قانونی و قضایی مانند دیوان و مراجع قانونی دیگر را بلافاصله انجام نمی دهم. البته، در آنجا رئیس دانشگاه گفتند جواب جذب را فرستاده اند! لذا من ناراحت شدم و گفتم اگر جواب فرستاده اید، پس این جلسه برای چیست؟ گفت برای گفتگو و آگاهی رسانی و اینکه اگر من ایشان را شکایت کنم، او کاری ندارد! و اینکه ایشان از من شاکی بود که من نامردم! و مرا به فلان و فلان امامزاده و امام واگذار می کرد! و البته با کمال تاسف باید گفت که این است حق مردم را پایمال کردن، ظلم کردن چند سال و به زحمت انداختن یک فرد علمی سطح بالا و سپس شاکی بودن؛ در واقع اینان شش سال است انواع زور و ظلم و  اجحاف انجام می دهند و آنوقت زبانشان دراز هم هست.

 دبیر جذب دانشگاه گفت که نامه دوم من به تاریخ ٣١ خرداد ١٣٩٩ به رئیس دانشگاه (پیوست ١١٧)، که در آن با توجه به گفت و گو با رئیس نهاد رهبری دانشگاه (حجت الاسلام دکتر غلامرضا غیاثی) مواردی که حاضر بودم به آنها متعهد شوم را نوشتم، خوب است ولی ادبیات! آن باید اصلاح شود و به نامه قبل تر ارجاع نشود و از این حرف ها؛ و البته این هم از احترام استاد و آزاد اندیشی و فلان و بهمان است که پس از سالیانی تخلف و ظلم و احجاف، اولا چندین بار شما را متعهد به این و آن می کنند و محتوای نامه ها را هم باید به خواستشان تغییر دهیم. رئیس دانشگاه هم طبق معمول حرف های متناقض و فرافکنانه می زد؛ یکبار بر تعهد نامه اصرار می نمود؛ یکبار می گفت چنان و بهمان بنویسم و از این حرف های همیشگی و غیرشفاف اش. دبیر جذب ایشان گفت رئیس مرکز جذب می خواهد از طریق ما، شما را رد کند و ببیند که آیا ما چیزی منفی علیه شما می نویسیم؛ که البته این از نظر من هم احتمالا درست است، چون اگر قرار بر انجام کار قانونی بود، او می بایست پرونده تایید شده دانشگاه که از اسفند ١٣٩٧ آنجا بود را پس از اینهمه تحقیق و استعلام و گزینش مجدد طبق قانون به جلسه هیات مرکزی می برد و تصمیم قطعی می گرفت، نه اینگونه فقط دنبال مسئله درست کردن و به هر دری زدن برای ایجاد مسائل بیشتر برای من باشد؛ و اینکه گفت برای آنها هم سنگین است که حکم کاری مرا بزنند! ولی هر وقت دکتر رضوان طلب پرونده را تایید کند، آنها بلافاصله آن کار را انجام می دهند؛ و البته رئیس دانشگاه هم می گفت می خواهید برگردید و بگویید من قهرمانم؟! گفتم کدام قهرمان؟ پس از شش سال ظلم و اینکه هیچ از مبارزاتم برای خودم و حقوقم عایدم نشده است، این مگر قهرمانی است!؟ و البته من به ایشان همواره تاکید نموده ام که اگر دنبال ایجاد مشکلات بیشتر برای من و خودتان نیستید، بسیار بهتر است این ماجرا را خاتمه دهید و از ادامه کینه ورزی و لجاجت کوتاه آیید. در نهایت پس از بیش از سه ساعت گفتگو، البته در فضای ملایم، قرار شد من آن نامه ٣١ خرداد به رئیس دانشگاه را اصلاح نمایم و بنویسیم که به آن دو نامه قبلی خرداد ماه در این مورد توجه نشود و آنها هم همکاری و نامه بزنند و البته گفتند که با این اوصاف نامه قبلی شان به مرکز جذب را عودت می نمایند- در این میان لطفا تامل نمایید که اگر کسانی اصول مدیریت صحیح را آموخته باشند و یا به اصول و قواعد آکادمیک استاندارد پایبند باشند، آیا اصلا اجازه می دهند که این کارها و امور بدیهی به این جاها بکشد؛ و در ثانی اصلا این جلسات برای چیست؟ وقتی به اصطلاح مسئولانی طبق قانون باید در موعد مقرر تصمیم می گرفتند و یا اجرا می نمودند، اما متاسفانه در عوض، بطور مکرر و مستمر تخلف نموده اند.

دوشنبه ششم مرداد دو نسخه از نامه را برای ارائه به دبیر جذب دانشگاه آماده نموده بودیم؛ و البته در همان روز مطلع شدیم که آن نامه اول را دانشگاه به تاریخ اول مرداد به رئیس مرکز جذب فرستاده اند! همان روز با آقای بیژن زاده، مسئول دفتر حجت الاسلام دکتر رضوان طلب، گفتگو نمودم که گفت دانشگاه شرح ماوقعی فرستاده اند و اینکه دکتر رضوان طلب گفته که چهارشنبه همان هفته (یعنی هشتم مرداد) پرونده در جلسه جذب مطرح شود و البته گفت با وجود عدم امضای آن "اقرارنامه" احتمال تاییدش کم است! گفتم اگر جرات دارند رد کنند، وقتی هیچ دلیل قانونی برای انجام آن کار ندارند. با کارشناس پرونده (آقای هاشمی) نیز کمتر از یکساعت بعد آن تلفنی صحبت کردم، که گفت همان مسئول دفتر رئیس مرکز جذب گفته که رئیسش دستور داده که پرونده در جلسه چهارشنبه هیات مرکزی جذب مطرح شود. به همسرم که برای ثبت نامه آماده شده جدید به دانشگاه رفته بود، گفتم فعلا نامه را تحویل ننماید، با این توجه که رئیس دانشگاه چند روز قبل، نامه قبلی را به مرکز جذب فرستاده بود. اما بعداظهر همان دوشنبه تصمیم گرفتم، همان نامه جدید نوشته شده برای دانشگاه ایلام (پیوست ١١٨) را با اصلاحاتی و شرح مختصر آنچه از ٢٤ خرداد ١٣٩٩ تا آن زمان و جلسه پنجم مرداد در دانشگاه ایلام رخ داده است و مفادش چیزی بود که حاضر بودم به آن متعهد شوم، را خطاب به رئیس مرکز جذب بنویسم و تحویل و سعی نمایم قبل از جلسه نیز با آنها صحبت نمایم. نامه ای را نیز به معاونان وزارتخانه و برخی اعضای هیات مرکزی جذب نوشتم با پیوست آن "اقرارنامه" (پیوست ١١٥) و خواستار رسیدگی چند باره شدم و البته نامه ای که قبلا در سیستم برخط دفتر بازرسی وزارت علوم ثبت نموده بودم را نیز آماده کردم تا آنرا نیز در دبیرخانه وزارت علوم ثبت نمایم (پیوست ١٢٢).

صبح سه شنبه هفتم مرداد ١٣٩٩ در محل وزارت علوم در تهران بودم. با هماهنگی کارشناس مرکز جذب در ورودی ساختمان و هماهنگی با کارشناس پرونده وارد شده و نامه ها را ثبت نمودم؛ و حدود ساعت ١٠ صبح به مسئول دفتر رئیس مرکز جذب نیز گفتم که نامه را به حجت الاسلام دکتر رضوان طلب تحویل دهند و تقاضای ملاقات نیز نمودم. معاون نظارت و امور استان های مرکز جذب (دکتر پویان بیگلری) را نیز در راهروی آن مرکز دیدم، که گفت از دانشگاه ایلام نامه ای با محتوای منفی فرستاده اند و می خواهند ردت کنند! و با این اوصاف فکر نمی کند رئیس مرکز جذب پرونده را مطرح نماید! و البته بازهم از اینکه اقرارنامه کار رئیس دانشگاه ایلام است گفت و اینکه از دانشگاه ایلام به او زنگ زده اند و گفته شده که آقای نقدی می خواهد بین ما (یعنی ایشان و رئیس دانشگاه ایلام) را به هم بزند! و از این گونه حرف ها با تاکید بر ناصادق بودن رئیس دانشگاه و خراب کاری هایش مجددا گفتند. با کارشناس پرونده هم صحبت کردم، که گفت این امضاء نکردن تعهد نامه (همان "اقرارنامه") توسط شما و مقاومت شما شاید خوب نیست! و البته گفت اگر هیات مرکزی مصوب کند، آیا می پذیرم!؟ من گفتم هر چیز باید مسئول و صاحب داشته و طبق موازین و در چارچوب های قانونی باشد، در حالیکه آن اقرارنامه تنها یک کاغذ بی نشان و بدون مرجع و با نگارنده نامشخص است، که طبق قوانین نیست و مخالف قانون و شان و شئونات دانشگاهی نیز هست. با معاون اخیرا منصوب شده تایید صلاحیت مرکز جذب (دکتر مطیع) نیز گفتگو نمودم؛ ایشان که ظاهرا در جریان جزئیات چند ساله این همه ماجرا و شکایات و مکاتباتم نبود، فقط اصرار می کرد که امضاء کنم! و بعدا مثلا بگویم در "عسر و حرج" بوده ام و به اجبار امضاء نموده ام! گفتم اگر این اقرارنامه قانونی است، چرا اینرا مصوب نمی کنند و ابلاغ قانونی و رسمی نمی نمایند!؟ و البته ایشان می گفت این پاسخ دانشگاه در اول مرداد و اصرار شما (یعنی من) بر عدم امضای آن، یعنی لج و لجبازی و اینکه می گفت بنشینید و با هم تفاهم کنید! چراکه بقول ایشان این رویه به جایی نمی رسد و پرونده هم ممکن است راکد شود! زیاد گفتگو با ایشان را ادامه ندادم، چون همچنان اصرار بر قبول زور و رویه های غیرقانونی و نامسئولانه داشتند. مسئول دفتر رئیس مرکز جذب نیز گفت که جناب رضوان طلب نامه مرا خوانده و گفته ما صحبت هایمان را قبلا با هم کرده ایم؛ و اینکه الان پرونده در دستور جلسه است و اکنون حدود ٦٠٠ پرونده در نوبت است! گفتم واقعا از این رویه ها خودتان عار و عیبی ندارید؟ ١٧ ماه (تا آن زمان) است پرونده من نزد شماست و مدام این حرف ها را می زنید، درحالیکه قانون زمانی ٤٥ روزه برای تعیین تکلیف پرونده ها برای شما مشخص نموده است؛ گفتم مداوم دروغ می گویید و تمام تلاشتان برای سنگ اندازی و بعبارتی رد من است؛ همچنین تاکید نمودم که باتوجه به اینکه اغلب اعضای هیات مرکزی جذب معاونان وزیر هستند، شما پرونده را به جلسه ببرید و بگذارید تصمیم بگیرند، تا ببینیم با چه دلیلی پس از پنج سال می خواهند مرا رد کنند؟ گفتم ادامه این رویه، بنر کردن آن اقرارنامه و نصبش مقابل ساختمان وزارت علوم و حاشیه های دیگر است.

به دفتر وزارتی رفتم و از مسئول دفتر (آقای کرد) پرسیدم که آیا مدیر کل آن دفتر (دکتر مسعود شمس بخش) که مشاور و معاون اجرایی وزیر هم در عمل هست، اصلا نامه ها را می خواند؟! ایشان مرا به کارشناسی دیگر ارجاع دادند که نرفتم، چون تاکنون برای من مشخص شده است که رفتن نزد این مدیران اغلب بی لیاقت، رانتی و بی مسئولیت به منظور و انتظار رسیدگی و پاسخگویی در عمل بی فایده است؛ و در واقع اینگونه مافیای قدرت همه باهم شریکند در بی مسئولیتی و سوء مدیریت و تخلفات مختلف و اغلب هوای هم را هم دارند. در نتیجه به ایلام برگشتم با امید به اینکه پرونده در جلسه هیات مرکزی جذب طرح می شود.

ظهر روز چهارشنبه هشتم مرداد با کارشناس پرونده تلفنی گفتگو نمودم که گفت پرونده طرح نشده است، چون گفته اند مفصل است و وقت می خواهد و لذا به جلسه هفته آینده، یعنی ١٥ مرداد، موکول شده است؛ و بازهم ادامه رویه های غلط، خلف وعده، تخلفات، دروغ گویی و کارشکنی های آشکار چند ساله. عصر همان روز، به رئیس دانشگاه پیام تلگرامی ارسال نمودم و گفتم که به جذب مرکز رفته ام و نامه تاریخ هفتم مرداد به رئیس آن مرکز را برای ایشان نیز فرستادم؛ که ایشان پاسخ گفت این رویه خوب است! گفتم شما الان چه اقدامی می کنید؟ گفتند که من به قرار عمل نکرده ام و به مرکز جذب رفته ام! گفتم چون آنها گفته اند جلسه دارند و من هم سعی نموده ام که قبل از جلسه، آنها را از محتوای گفتگوی اخیر قبل از جلسه شان مطلع نمایم. پس از مقداری بحث و پرسیدن اینکه اگر کاری نمی کند، من اقداماتم را ادامه می دهم؛ و انعطاف ایشان که در واقع اصلا رفتارش با من مانند قبل نبوده ونیست! و در مقابل حرف های چه بسا تندم به ایشان هم موضع شدید نمی گرفت، من در روز پنج شنبه نهم مرداد، نامه نگارش یافته به ایشان را ارسال و درخواست نمودم که در دو- سه روز آینده، باتوجه به برگزاری جلسه جذب در هفته آینده، در این زمینه مکاتبه شود؛ و ایشان هم با بیان اینکه نامه خوبی است و آنرا شنبه در دبیرخانه دانشگاه ثبت نمایم، پاسخ نوشتند که اقدام می کنند؛ در نتیجه، آن نامه نیز روز شنبه ١١ مرداد در دبیرخانه دانشگاه ثبت شد (پیوست ١١٨). در عین حال باید بگویم که واقعا این حداکثر انعطاف من باتوجه به شرایط موجود و جبر اینان بوده که سعی نموده ام با ادامه مبارزه ای اینگونه با اینان، حداقل خانواده ام بیشتر زیان نبیند، وقتی حامی چندانی نیست و بسیاری فکر می کنند که صرفا برای منافع شخصی و نه برای یک سری اصول درست مبارزه می کنم؛ اما متاسفانه بزودی ثابت شد که بازهم اعتماد به این جماعت اشتباه بوده است.

به هر روی، ظهر روز یکشنبه ١٢ مرداد، دبیر جذب دانشگاه به همسرم تلفنی زنگ زدند، که آنها نامه ای آماده نموده اند، و اینکه من روز دوشنبه به دانشگاه بروم و تعهدنامه مربوط به سال ١٣٩٦ آنها که خطاب به من نوشته اند را امضاء نمایم؛ من گفتم پاسخ بنویسد که آن مورد محل اختلاف است و قرار ما این نبوده است؛ و همین پیام را نیز خودم به رئیس دانشگاه از طریق تلگرام فرستادم و پرسیدم که واقعا دنبال چی هستند؟ و چرا بازهم اصرار بر مسائل گذشته و مورد اختلاف دارند؟ نزدیک ظهر دوشنبه، دبیر جذب دانشگاه تماس گرفتند و متن آن تعهد نامه سال ١٣٩٦ که خودم هم بخشی از آن را به طریقی قانونی بدست آورده بودم، را نیز فرستادند (پیوست ...) و ضمن خواندن متن نامه ای که برای ارسال به مرکز جذب آماده نموده بودند، گفتند فکر کرده اند که اگر آنرا نیز امضاء کنم به نفع من است! و من به تاکید گفتم که آنرا امضاء نمی کنم به دلایلی که قبلا بطور مکرر گفته ام چراکه مسائل مورد اختلاف در آن است؛ و لذا ایشان گفتند همان نامه که ظاهرا مثبت تر از نامه قبلی شان بوده را با پیوست نمودن نامه من می فرستند و ظاهرا آنرا در تاریخ ١٣ مرداد به مرکز جذب فرستادند. سه شنبه ١٤ مرداد نیز رئیس دانشگاه جواب گفته بود که فرستاده اند و خواستم پیگیری کند از رئیس مرکز جذب، که نوشته بودند انجام می دهند.

چهارشنبه ١٥ مرداد مجددا با کارشناس پرونده (آقای هاشمی) صحبت کردم که آیا پرونده در جلسه هیات مرکز طرح شده است یا نه؟ که اول گفت نامه خوبی از دانشگاه آمده است و اینکه پرونده را به جلسه برده اند و قرار شده است که یک نظر نهایی نهایی نهایی!! را در جلسه بعدی بدهند؛ و گفت خیالتان از بابت این موضوع راحت راحت باشد! و اینکه ان شاالله نظرشان هم مثبت باشد؛ و اینکه در اولین جلسه هیات مرکزی جذب و حداکثر دو هفته دیگر مشخص می شود (لازم ذکر است که تمام این مکالمات ضبط شده موجود هستند). چهارشنبه ٢٢ مرداد به قسمت پاسخگویی مرکز جذب هم زنگ زدم که گفتند جلسه بوده است؛ ولی کارشناس پرونده گفت جلسه نبوده است! و البته گفتند که هفته آینده یعنی جلسه ٢٩ مرداد مشخص می شود!

در نتیجه در روز ٢٩ مرداد ١٣٩٩ نیز با کارشناس پرونده صحبت کردم که بدون اینکه اشاره ای به جلسه و چنان و بهمان کند، گفت اجازه دهم تا یکی- دو هفته آینده خودشان خبرم کنند! گفتم شما دو هفته پیش گفته اید که پرونده در جلسه هیات مرکزی مطرح شده است؟ گفت بله شده است، ولی یک سری کارها هست که انجام می شود و ممکن است جلسه دیگری هم لازم نباشد! به هر روی تاکید کرد که آن یکی- دو هفته را نیز دندان روی جگر بگذارم. پس از آن با مسئول دفتر رئیس مرکز جذب تلفنی صحبت کردم؛ و گفتم ماجرای جدید چیست؟ که گفت کارشناس پرونده در جریان است! و البته دوباره گفت تعهد نامه را من امضاء نکرده ام! گفتم با دانشگاه صحبت کرده ایم و مگر نامه نفرستاده اند که تایید کرد که ١٣ مرداد توسط آنها دریافت شده است؛ و گفتم من در آنجا آنچه لازم بوده را نوشته ام؛ ایشان همزمان کارشناس پرونده را پشت خط تلفن آوردند و گفتند قرار بوده که عضو حقوقدان هیات مرکزی جذب- که گفتند آقای دکتر سعید حبیبا که استاد حقوق و معاون دانشجویی دانشگاه تهران نیز هست- در مورد و با توجه به مفادی که من نوشته ام به آنها متعهد می شوم و آن اقرارنامه، تعهد نامه ای آماده کنند و آنها هم به دانشگاه ایلام بفرستند تا من امضاء کنم و پرونده را به جلسه هیات مرکزی جذب ببرند و تصمیم بگیرند! کارشناس پرونده که در تماس تلفنی همان روز این قضیه را به من نگفته بود، گفت در طی یک- دو روز آینده پیگیر است تا آن عضو، آن نامه را بنویسد؛ در عین حال که مسئول دفتر رئیس مرکز جذب هم حرف های متناقض می زدند و یکبار می گفت که قراراست همان اقرارنامه را تایید کنند و بفرستند و یکبار می گفت قرار است با توجه به آنچه من نوشته ام، چیز جدیدی باشد؛ همانجا کم و بیش متوجه شدم که اینها محتملا بازی جدیدی راه انداخته اند، هر چند من با خوشبینی نگاه می کردم و دقیقا برایم معلوم نبود که اینان بازهم چه در سر دارند؛ با توجه به اینکه چندانی حرف راست نمی زدند و کماکان سبک شان بر عدم شفافیت بوده است.

روز پنجشنبه ٣٠ مرداد نیز به رئیس دانشگاه از تلگرام پیام فرستادم که خبری شده است یا نه و آیا پیگیری کرده است؟ و ماجرا را گفتم که به من زنگ زد؛ و همان حرف های خودم را تکرار نمود، که یکی از اعضای هیات مرکزی جذب به ایشان گفته است که بعلت نامه مثبت ایشان! جو جلسه به نفع من بوده است و قرار شده که عضو حقوقی هیات نظرش را در باره آن مفادی که من نوشته می پذیرم، اعلام نماید. به ایشان گفتم پیگیری نمایند؛ ولی ایشان گفتند منتظر بمانیم تا من یا ایشان را خبر کنند!

ماجرهای کاری از شهریور تاکنون:

از دوشنبه سوم تا چهارشنبه پنجم شهریور با تماس تلفن مداوم سعی نمودم از کارشناس پرونده پیگیر شوم؛ یکبار قسمت پاسخگویی از زبان ایشان گفته بود تا دو هفته دیگر! متاسفانه به هر دلیلی از ١٠ تلفن یکی را هم جواب نمی دادند، نه دفتر معاون تایید صلاحیت، نه دفتر رئیس مرکز جذب و نه کارشناس پرونده! تا چهارشنبه که کارشناس پرونده گفت، فعلا آن عضو نظرش را اعلام نکرده و اینکه آنها می خواهند تعهدی از من بگیرند! گفتم شما گفته اید آخر هفته پیش آماده می شود؟ گفت به دکتر رضوان طلب پیام داده است که به آن عضو بگوید نظرش و یا نامه را آماده کند و از این حرف های همیشگی شان؛ و البته گفت که به محض آمده شدن حداکثر تا هفته آینده، برای دانشگاه یا من ارسال می شود و به محض امضاء آن، آنها هم نظر جذب را به دانشگاه ابلاغ می کنند! و البته گفت که بنظر جلسه دیگر جذب هم لازم نباشد. عصر همان روز به رئیس دانشگاه نیز تلگرامی پیام دادم و ایشان هم جواب گفت که هنوز خبری نشده است؛ و مجددا از ایشان خواستم از طریق رئیس مرکز جذب پیگیری نمایند (با توجه به اینکه بسیاری از کارهای ایشان با همدیگر بصورت تلفنی، پیامکی و تلگرام و  واتساپی است) که جوابی نگفت! و البته نوشته بود که دوشنبه آینده و قبل از روز پس از عاشورا به ایشان یادآوری نمایم که پیگیری کنند؛ در نتیجه، روز دوشنبه ١٠ شهریور رئیس دانشگاه در پاسخ به پیام من در تلگرام نوشت سراغ گرفته است، ولی فعلا آن شخص (یعنی طبق چیزی که به ما گفته بودند: دکتر سعید حبیبا) اعلام نظر نکرده و قرار شده که پیگیری کنند تا زودتر انجام شود.

چهارشنبه ١٢ شهریور کارشناس مربوطه از دفتر بازرسی و پاسخگویی به شکایات وزارت علوم (خانم نظری) به من تلفن زد که آنهم متعاقب شکایتی در تیر ماه و ثبت شده در مرداد ماه در دبیرخانه مرکزی وزارت علوم به مدیر کل آن دفتر (دکتر فریدون جعفری) بود (پیوست ١٢٢) که گفت باتوجه به نامه ای که رئیس مرکز جذب در پاسخ به نامه دفتر آنها زده است، پاسخی را برای من آماده کرده اند با این مضمون که طبق نوشته حجت الاسلام دکتر رضوان طلب قرار بوده من تعهد نامه محضری امضاء نمایم مبنی بر رعایت ضوابط و مقررات قانونی لازم الاجرا در دانشگاه ها، به شرح اعلامی نماینده حقوقی هیات مرکزی جذب، و سپس بصورت پیمانی ادامه کار دهم که طبق اعلام رئیس دانشگاه من آنرا انجام نداده ام و لذا قرارداد کاریم منعقد نشده است! و آنرا با ایمیل برای من فرستادند (نامه ای به شماره ١٠٠٠٠٨/١١٥ تاریخ ٠٣/٠٦/١٣٩٩ : پیوست ١٢٣). من در پاسخ گفتم که مفاد این نامه درست نیست و در واقع طبق معمول مغلطه است؛ در واقع آن چیزی که از خرداد برای من اقامه نموده اند، اقرارنامه ای بی نشان و بی مرجع و غیر قانونی بوده که رئیس دانشگاه ایلام آنرا منتسب به رئیس مرکز جذب می دانست و برعکس؛ و اصلا در آن زمان پرونده را در جلسه هیات مرکزی جذب مطرح نکرده بودند که عضو حقوقی نظر دهد و اینکه از حدود سه هفته پیش، طبق آنچه به من گفته اند، قرار بوده که عضو حقوقدان آن هیات نظر دهد برپایه آنچه من اخیرا نوشته ام و دانشگاه نیز بنظر تایید کرده، که تا آن زمان هم اعلام نکرده بود- و البته من گفته ام که اگر قرار است همان اقرارنامه قبلی باشد و یا چیزی غیر از آنچه من نوشته ام و در کل غیرقانونی و غیررسمی باشد، قطعا نمی پذیرم. در نتیجه، به کارشناس و مدیر کل دفتر بازرسی وزارت علوم نیز گفتم و نوشتم که آیا شما نباید بررسی/بازرسی کنید که آیا این گفته ها اصلا درست است و اینکه چرا پاسخ های کسانی که من شاکی عملکردشان هستم را بدون بررسی برای بنده ارسال می نمایید؟! پس وظیفه بازرسی و دستیاری حقوق شهروندی شما چیست؟ که در دانشگاه ایلام و مرکز جذب وزارت علوم، تمام مفاد مربوطه آن منشور در مورد کاری من توسط معاونان و مدیرانی در مجموعه وزارت علوم نقص شده است؟

در همان روز ١٢ شهریور از طریق قسمت پاسخگویی مرکز جذب، سعی نمودم با کارشناس پرونده تلفنی صحبت نمایم که ممکن نشد؛ از دفتر جذب پیگیری نمودم که یک منشی آن دفتر (آقای هاشم نژاد)، پس از پرس و جو  گفت که کارشناس پرونده می گوید فعلا عضو حقوقی جذب نامه را آماده نکرده و اینکه رئیس دانشگاه ایلام نیز از آن کارشناس پیگیر بوده است! و اینکه گفته اند بعداظهر همان روز ارسال می نمایند! روز شنبه ١٥ شهریور نیز از قسمت پاسخگویی مرکز جذب تلفنی پیگیر شدم که گفتند کارشناس پرونده گفته است با من تماس می گیرد؛ ولی طبق معمول تماسی نگرفتند! با این توجه که منشی دفتر معاون تایید صلاحیت نیز تنها برخی مواقع گوشی تلفن را بلند می نمود و عملا امکان ارتباط مستقیم تلفنی با کارشناس پرونده ممکن نبود؛ و منشی دفتر جذب هم گفت که کارشناس پرونده گفته است که شب گذشته با همان عضو حقوقی جذب صحبت کرده که کار را انجام دهند و با شما تماس می گیرند، که البته بازهم نگرفتند! در این میان، بنظر یکشنبه ١٣ شهریور نیز رئیس دانشگاه از کارشناس پرونده پیگیری کرده بودند که جواب را زودتر بگیرند! و البته من از ایشان خواستم که بجای پیگیری از کارشناس پرونده، با رئیس مرکز جذب صحبت و این ماجراها را تمام کنند و نه دنبال این امور تعهدنامه و مسائل مربوطه باشند که ایشان پاسخی ندادند و لذا این رویه همواره باعث ظن منفی من بوده است که اگر ایشان همدست یا همبازی رئیس مرکز جذب در این ماجرا نیست، چرا بعنوان رئیس دانشگاه که در حد معاون وزیر است، با هم تراز خودش که رئیس مرکز جذب است، صحبت نمی کند و صرفا از یک کارشناس آنهم برای موردی خاص که تعهدنامه علیه من است، مثلا گفتگو و پیگیری می نماید!؟

١٧ شهریور نیز سعی نمودم با کارشناس پرونده صحبت نمایم که تلفن را بلند نمی کرد، شاید چون شماره مرا می شناخت! تا اینکه پس از چند بار تماس تلفنی با قسمت پاسخگویی، کارشناس مربوطه پس از صحبت با کارشناس پرونده، گفتند که رئیس دانشگاه نیز دیروز پیگیری کرده و کارشناس هم با رئیس مرکز جذب صحبت کرده و قرار شده که نامه ای برای اینکه کار انجام بشود، زده شود و اینکه من خودم را اذیت می کنم با این تماس گرفتن ها و اینکه کارشناس پرونده در تلاش است که زودتر انجام شود! روز سه شنبه ١٨ شهریور نیز پس از چند ده بار تماس تلفنی ناموفق با قسمت های مرکز جذب، پاسخگوی محترم دفتر جذب (آقای قربانی) تلفن را برداشت و در پاسخ به درخواست من برای گفتگو با مسئول دفتر مرکز جذب، گفت که ایشان می گوید چیز خاصی برای گفتن ندارد و اینکه منتظرند که اصلاحیه آن تعهدنامه انجام شود و آن عضو نظرش را اعلام کند و اینکه همه پیگیر کارند! و من گفتم اول بگویید چرا از پاسخگویی مستقیم طفره می روند و اینکه من تا کی باید صبر کنم؟ تا آن زمان بیش از یک ماه بود که همان حرف را می زدند؛ در حالیکه واقعا اگر بنابوده که آن عضو حقوقدان هیات مرکزی جذب و استاد دانشگاه تهران (دکتر سعید حبیبا) نظری را بصورت طبیعی در موردی اعلام نماید، قاعدتا نباید آنقدر طول می کشید، بجز اینکه بازهم بازی جدیدی با طعم معمول دروغگویی و آدرس غلط دادن در جریان بوده باشد.

چهارشنبه ١٩ شهریور نیز پس از چند ده بار تماس با مرکز جذب، کارشناس پاسخگویی گفت که کارشناس پرونده گفته است که از طرف دانشگاه هم پیگیرند؛ و به محض اینکه آن تعهدنامه برسد، کارشان را انجام می دهند! تا عصر همان روز که از رئیس دانشگاه از طریق تلگرام پرسیدم که آیا خبری شده یا نه؟ که پاسخ نوشت که عصر زنگ زده اند که ایمیل می کنند! و سپس آنرا برای من فرستاد و در کمال تعجب، همان "اقرارنامه" بود که تنها فونت "بسمه تعالی" آنرا عوض کرده بودند و اینکه به جای واژه "عضو" که ابتداء اشتباه تایپ کرده بودند، اکنون اصلاح نموده بودند بصورت "عفو"! و نیز در یک جمله که دانشگاه بنوعی محکوم شده بود، نیز حذف و بند آخر آن که به نفع و ظاهرا خواسته رئیس دانشگاه بوده است، را نیز با چند کلمه جدید تقویت نموده بودند (پیوست ١٢١)؛ و لذا در عمل نتیجه پیگیری رئیس دانشگاه ظاهرا این بوده است که آن یک کلمه در متن اقرارنامه که نام و مسئولیت دانشگاه را ذکر کرده است، نیز حذف نماید؛ و بند آخر آن که در مورد حق و حقوق من و محدود نمودن من برای شکایت قضایی و قانونی بود، را نیز به نفع خود محکم تر نموده بودند! همان مطالباتی که شخص رئیس مرکز جذب در ملاقات خرداد من با ایشان می گفت مگر از جیب ایشان قرار است پرداخت شود و اینکه بنظر این بند، با توجه به رویه سال های پیش، خواسته رئیس دانشگاه ایلام بوده است.

بنابراین و با کمال تاسف باید گفت که این است نتیجه دو ماه دیگر صحبت و تعامل با رئیس دانشگاه ایلام و رئیس مرکز جذب وزارت علوم و پیگیری ما که عضو حقوقدان یا حقوقی هیات مرکزی جذب نظر دهد! البته باید مشخص شود که آیا واقعا استاد حقوق دانشگاه تهران (دکتر سعید حبیبا) همان گفته های خلاف شان دانشگاه و زورگویانه اینها را بدون تغییر تایید کرده است یا بازهم کار جناب رضوان طلب و جناب علی اکبری است؛ با این توجه که دکتر حبیبا در پاسخ به ایمیل من در این زمینه نوشتند که "جناب آقای دکتر نقدی با سلام، اینجانب عضو حقیقی هیات مرکزی جذب هستم و آن هیات خود واحد حقوقی دارد که اصلاحات مورد نظر را اعمال می نماید، با سپاس- حبیبا"؛ و البته با توجه به پاسخی که دفتر بازرسی به من نوشته و رونوشت آنرا برای حجت الاسلام دکتر رضوان طلب و دکتر شمس بخش در دفتر وزارتی نیز ارسال شده است (پیوست ١٢٣)، ظاهرا قرار بوده که"نماینده حقوقی هیات مرکزی جذب" تعهدنامه آماده کند؛ و البته اصل این ماجرای جدید بنظر بیشتر مربوط به شخص رئیس مرکز جذب و احتمالا از روی لجاجت و ادامه این رویه های غیرقانونی و مغرضانه ایشان در سال های اخیر در مورد پرونده من بوده و هست؛ و همانگونه که به رئیس دانشگاه نیز گفتم این روند کاملا غیرقانونی است و گرنه باید به پیوست جلسه مربوطه در مرکز جذب و با امضاء شخص مسئول آن فرستاده می شد، نه اینکه بازهم همان نامه بی نشان و بی مرجع را پس از دو ماه انتظار و به سخره گرفتن ما با تغییر فونت یک کلمه و یا اضافه و کم کردن چند کلمه بفرستند. رئیس دانشگاه ایلام گفت که دو روز آخر هفته را فکر کنیم و شنبه ٢٢ شهریور باهم صحبت کنیم و اینکه باید درستش کنیم! من گفتم نظرم را در مورد این "اقرارنامه" بارها نوشته و گفته ام و قطعا اگر همین روزها این ماجرا خاتمه نیابد، اعتراضات من ادامه و این نامه نیز بنر خواهد شد و مقابل وزارت علوم نیز نصب می گردد. در واقع، روزهای پنج شنبه و  جمعه ٢٠ و ٢١ شهریور از طریق تلگرام با رئیس دانشگاه گفتگو نمودم، که در نهایت معلوم شد که تمام بازی با کلمات و دعوت به صحبت ایشان این است که می خواهد من آن اقرارنامه، که بنظر باب میل ایشان نیز بوده و هست، را امضاء نمایم که من گفتم قبلا در این مورد نظرم را گفته ام و شما بهتر است به جای تکرار گفته غیرقانونی، پیگیر قول و توافق انجام شده و این باشید که چرا پس از بیش از یک ماه، همان کاغذ را با تغییر فونت یک کلمه و تغییر چند کلمه دوباره اقامه کرده اند!؟ در عین حال به ایشان مکرر متذکر شده ام که بعنوان مقصر اصلی تمام تخلفات و ظلم های به من و کشیدن وضعیت به اینجا، اگر می خواهند که این ماجرا وارد حاشیه های دیگر نشود، با رئیس مرکز جذب گفتگو  نموده و ماجرا را خاتمه دهند تا ثابت شود که آیا خود ایشان هم پشت این ماجرا و بازی ها نیست؟ اما متاسفانه تا من صحبت از رایزنی و پیگیری از رئیس مرکز جذب و یا دیگر مدیران و معاونان وزارتخانه را با ایشان نموده ام، ایشان سکوت کرده و یا با فرافکنی و انداختن مسئولیت از گردن خود، پاسخ های گمراه کننده دیگر فرستاده است.

برای اعتراض به این رویه، شنبه ٢٢ شهریور با مسئول دفتر رئیس مرکز جذب تلفنی گفتگو نمودم و گفتم مگر قرار نبوده که این "اقرارنامه" را با توجه به مفادی که من حاضر بوده ام به آنها متعهد شوم، اصلاح نمایید؟ که با چه بگم چه بگم، متاسفانه پاسخی برای ارائه نداشت. با کارشناس پرونده (آقای هاشمی) نیز تلفنی صحبت نمودم که گفت آن تعهدنامه را برای رئیس دانشگاه فرستاده اند؛ گفتم مرا مسخره کرده اید که بازهم علیرغم قول هایتان برای تغییر آن، باز همان اقرارنامه را پس از یک ماه دیگر سرکار گذاشتن من فرستاده اید و آنهم بطور غیررسمی و با ایمیل، به ادعای رئیس دانشگاه ایلام؟ که ایشان با کمال پررویی گفتند که شما (یعنی من) آنها را مسخره کرده ام!! و گوشی تلفن را قطع کرد! واقعا به اینان چه باید گفت!؟ البته خوب است که تمام مکالمات اخیر با اینها را ضبط نموده ام و در فرصت مناسب منتشر می نمایم، تا همگان پی ببرند، که دروغگویی، خلف وعده، به سخره گرفتن قوانین و عدم پاسخگویی قانونی و مناسب، ظاهرا روال عادی در آن دفتر و توسط بسیاری از کارکنان آن در سال های اخیر و حداقل در مورد کاری بنده بوده است.

در نتیجه و با توجه به این وضعیت، با تنظیم نامه هایی برای رئیس مرکز جذب، معاونان وزیر علوم که اعضای هیات مرکزی جذب نیز هستند و مدیر کل دفتر بازرسی وزارت علوم، و نیز نامه ای برای رئیس هیات عالی جذب با شرح ماجرای اخیر و برنامه ام در صورت عدم خاتمه این بازی های خلاف قانون و سخیف، صبح دوشنبه ٢٤ شهریور در محل وزارت علوم بودم؛ به قصد اینکه با رئیس مرکز جذب صحبت نمایم و ببینم که آیا خیالی برای خاتمه این ماجرا دارند و چرا علیرغم قول دفترشان، بازهم همان اقرارنامه چهار ماه پیش را علم کرده اند؟ کارمند پیشخوان مرکز جذب در ورودی وزارتخانه، طبق معمول گفت که ورود باید با هماهنگی باشد؛ در نتیجه به مسئول دفتر رئیس مرکز جذب تلفن زد و ایشان نیز به خودم گفتند که حجت الاسلام دکتر رضوان طلب گفته است که ما حرف هایمان را زده ایم و کاری دیگر مربوط به ایشان در مرکز جذب نیست! و بحث همان "اقرارنامه" قبلی است. به ایشان هم گفتم همین عدم اجازه ورود و مسئولیت ناپذیری، علیرغم تخلفات مکرر ایشان حداقل در ماجرای کاری من در پنج سال اخیر، با وجود اینکه ایشان لباس به اصطلاح طلبگی را بر تن دارد، خود گواه بسیاری از رویه های خاص آن دفتر است و اینکه گفتم با این اوصاف من اعتراضاتم را پیگیری می نمایم و البته نامه ام خطاب به ایشان را در همان دفتر پیشخوان ثبت نمودم (پیوست ١٢٤).

سپس با هماهنگی با یکی از کارکنان مربوطه در وزارتخانه وارد ساختمان شدم و ضمن ثبت نامه خطاب به معاونان وزیر و اعضای هیات مرکزی جذب و مدیر کل دفتر بازرسی وزارتخانه در دبیرخانه مرکزی آن (پیوست ١٢٥)، به دفتر نظارت و ارزیابی که امور بورسیه ها به آنها مربوط است رفتم که متاسفانه کارکنان دفتر رئیس آن، از آن دفتر سلب مسئولیت و مسئله را مربوط به مرکز جذب می دانستند! به دفتر وزارتی نیز مراجعه و سعی نمودم با مدیر کل آن دفتر (دکتر مسعود شمس بخش) که مشاور وزیر هم هست، ملاقات نمایم؛ بعداظهر همان روز ایشان را دیدم و ماجرا را گفتم- که البته با توجه به مکاتبات و مراجعات قبلی، در واقع در جریان ماجرای من بوده اند- با این توجه که مانند سه سال پیش که ایشان را بازهم برای این مسئله ملاقات نموده بودم، پرسید که آیا بورسیه ام و اینکه در جلسه هیات مرکزی جذب پرونده من مطرح شده و ظاهرا گفته اند شما (یعنی من) بروید با دانشگاه مسئله تان را حل کنید! گفتم به ظاهر که جدیدا دانشگاه بحثی ندارد و الان بحث این اقرار نامه است و آنچه هم من نوشته ام، حاضرم بپذیرم در نامه دیگر است که هر دو را خواند و گفت با دکتر رضوان طلب صحبت می کند، که در همان روز ممکن نشد و قرار شد روز بعد باشد و آنهم گفتند چون چهارشنبه صبح جلسه هیات مرکزی جذب دارند، در آنجا حضوری با ایشان در این باره صحبت می نمایند.

به دفتر قائم مقام وزیر و رئیس مرکز هیات های امناء و ممیزه وزارت علوم (دکتر عبدالرضا باقری) هم رفتم و ایشان را نیز در حین رفتن به جلسه ای دیدم؛ ایشان هم که در جریان ماجرای کاری من بودند، گفتند نامه مرا می خوانند؛ و سپس از طریق مسئول دفترشان (آقای به فامیلی کمالی) نامه و آن اقرارنامه را دستی تحویل نمودم که به ایشان نشان دهند؛ در نتیجه، ابتداء ایشان گفته بود آنچه در آن اقرارنامه مورد اعتراض من است را با خودکار قرمز خط بکشم! من برای ایشان نوشتم که تمام آنچه آنجا هست مشکل دارد و آنچه که من نوشته ام قبول دارم را در نامه ای جداگانه هم به رئیس دانشگاه و هم رئیس مرکز جذب نوشته ام؛ عصر هم هنگام خروج از دفترش، ایشان را دیدم که گفتند چند روز به ایشان فرصت دهم، که ماجرا را پیگیری نمایند! و البته گفتند فردا با رئیس مرکز جذب صحبت می نمایند. فردای آن روز،  یعنی سه شنبه ٢٥ شهریور از مسئول دفترشان پرسیدم که چه شده است، که گفت دکتر باقری با حجت الاسلام دکتر رضوان طلب صحبت نموده و اینکه می گویند من به همان رئیس مرکز جذب مراجعه کنم؛ لذا من هم مراجعه و از مسئول دفتر رئیس مرکز جذب خواستم که از رئیسش بپرسد که جریان چیست؟ ایشان گفتند که جناب رضوان طلب می گوید که من بروم همان اعتراضاتی که گفته ام را انجام دهم! و اینکه نظر ایشان عوض نمی شود؛ گفتم چرا حداقل این "اقرارنامه" را با مسئولیت رسمی و طی نامه ای قانونی نمی فرستند، اگر کارشان قانونی است!؟ و چرا آنرا بی نشان و در کاغذ سفیدی بدون مرجع و آنهم با واتساپ و ایمیل می فرستند، اگر همچنان بنا بر خودرایی، زورگویی، کارهای خلاف قانون و سلیقه ای با سوء استفاده از مقام اداری که دارند، نیست؟ که ایشان طبق معمول جوابی نداشتند، بجز همان فرافکنی و گفته های تکراری و زورگویانه شان. به کارشناس پرونده (‌آقای هاشمی) هم گفتم، من چه مسخره ای از شما کرده ام؟! آیا جز این است که شما بیش از یک ماه به بهانه اصلاح اقرارنامه مرا سرکار گذاشته اید و سپس با تغییر چند کلمه، همان را فرستادید؟! گفتم آیا واقعا همانگونه که شما می گویید دکتر سعید حبیبا (معاون دانشجویی دانشگاه تهران و عضو حقیقی هیات مرکزی جذب) آن اقرار نامه را تایید و اصلاح نموده است!؟ که ایشان اینبار طلبکارتر و پرروتر از قبل، گفتند اصلا هرکس آنرا انجام داده باشد، شما باید امضاء کنید! گفتم چرا کسی مسئولیت آنرا نمی پذیرد؟! گفت نه اینطور نیست! شما باید بیایید به ما تعهد دهید!! و از این حرف ها که فهمیدم، گفتگو با اینها بنظر فایده ای ندارد، چه که اینان همچنان اصرار بر خودرایی، رویه های خلاف قانون و مقرارت و دون شان دانشگاه و عضو علمی می نمایند و پاسخگویی مناسب و احترام هم ندارند.

 معاون نظارت و امور استانهای مرکز جذب (دکتر پویان بیگلری) هم گفت نوشته اند که "عضو حقوقدان" هیات مرکزی جذب (یعنی ظاهرا همان آقای دکتر حبیبا) قرار بوده که آن اقرارنامه را اصلاح نمایند؛ که همانگونه که پیشتر نوشتم، من طی ایمیلی از ایشان پرسیده بودم که با این اوصاف نام ایشان هم پس از این بعنوان شریک تخلفات چند ساله رئیس دانشگاه ایلام و رئیس مرکز جذب وزارت علوم، با ادامه اعتراضات من، مطرح خواهد شد که ایشان پاسخ گفته بودند که مرکز جذب دفتر حقوقی دارد و آن اقرارنامه را خود آنها اصلاح می نمایند. پس از آن، به همان دفتر قائم مقام وزیر رفتم و از طریق مسئول دفترش، حرف رئیس مرکز جذب را منتقل نمودم؛ که ایشان هم گفته بود مرکز جذب زیرمجموعه ایشان نیست و آنها استقلال دارند! و من هم گفتم پس به ایشان هم بگویید که من هم اعتراضاتم را ادامه خواهم داد تا ببینیم مسئولیت با کیست!؟ مگر می شود که رئیس مرکز جذب وزارت علوم که منصوب وزیر علوم و زیرمجموعه وزارتخانه است و معاونان وزیر نیز در هیات مرکزی عضو هستند، خودمختار در هر امر و تخلف و کاری باشد و وزیر یا قائم مقام و یا مدیر وزارتی اش بر او نظارت نداشته و یا کاری با کار او نداشته باشند؟! و البته، در فرصت مناسب من به این رویه های معیوب مدیریتی، مسئولیت ناپذیری و فرافکنی های اینان، بخصوص در ارتباط با مرکز جذب وزارت علوم و اینکه عده زیادی از معاونان و مدیران وزارتخانه در عمل در مقابل حجت الاسلام رضوان طلب منفعل و مقهور هستند و اینکه چرا وزیر علوم رسیدگی نمی نماید، به تفصیل خواهم پرداخت و خواهم گفت و نوشت.

به دفتر بازرسی وزارت علوم هم مراجعه نمودم و پرسیدم که چرا این پاسخ که در تاریخ ١٢ شهریور با ایمیل برای من ارسال نموده اید (پیوست ١٢٣) را اصلا بررسی نمی نمایید که آیا رئیس مرکز جذب درست می گوید یا نه؟! رئیس آنها (خانم احمدی) می گفت که نوشته اند شما تعهدنامه قانونی را امضاء نکرده اید! گفتم آیا شما اصلا بررسی یا بازرسی کرده اید که ماجرا چیست؟ و اینکه آیا این "اقرارنامه"، تعهدنامه قانونی و الزامات و مقررات قانونی دانشگاه ها برای تمام هیات علمی هاست که رئیس مرکز جذب با مغلطه سعی می نماید آنرا قانونی جلوه دهد، در حالیکه حتی مسئولیت آنرا نمی پذیرند؟ کارشناس مربوطه در دفتر بازرسی (خانم نظری) هم گفتند که کامپیوتر ایشان پر از نامه های مربوط به من است و اینکه مشاور وزیر و مدیرکل دفتر بازرسی (دکتر فریدون جعفری) دستور داده است که بایگانی شوند! و البته همان مدیر هم درخواست من برای ملاقات حضوری را به چند روز بعد موکل نمود، هر چند در پاسخ به یک ایمیل پیشتر من، که چرا بدون بازرسی صرفا جواب های رئیس مرکز جذب را برای من ارسال می نمایند و اصلا راست و دروغ آنها را نمی سنجند، تاکید نموده بود که کار آنها بررسی نیست و بلکه پاسخگویی است!! و البته من پرسیده بودم، که پس دفتر بازرسی یعنی چه!؟ متاسفانه آنچه برای بنده روشن شده است، انفعال، عدم کارایی مناسب، عدم اقتدار و یا توانایی یا اختیار کافی، عامل اصلی است که سبب شده که آن دفتر نیز در عمل بجز ارسال چند نامه و پاسخ خودشان، کاری دیگر در رسیدگی و بازرسی انجام ندهد و در عمل کارآمدی لازم را ندارد.

برای رئیس هیات عالی جذب (دکتر محمد علی کی نژاد) نیز برای چندمین بار، نامه ای را آماده و در تاریخ ٢٥ شهریور در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی ثبت نمودم (پیوست ١٢٦)، که در آن با بیان ماجراهای چند ماه اخیر حول آن اقرارنامه کذایی از ایشان خواسته ام که با توجه به وظایف و اختیاراتشان مبنی بر نظارت بر هیات های مرکزی جذب وزارتین و هیات های اجرایی جذب دانشگاه ها به موضوع رسیدگی قانونی نمایند. از طریق کارشناس مربوطه آن هیات (خانم عسکری) نیز بطور تلفنی مدام این موارد را بیان داشته و درخواست نموده ام که به شکایات من رسیدگی نمایند.

به رئیس دانشگاه ایلام (دکتر محمد علی اکبری) نیز از طریق تلگرام اطلاع رسانی نمودم در مورد مراجعه و صحبت های من در وزارتخانه و مجددا گفتم که ایشان بعنوان مقصر اصلی این ماجرا و کشیدن آن به اینجا، باید بداند که من اعتراضاتم را در صورت عدم خاتمه آن در همین روزها ادامه خواهم داد. ایشان پاسخ گفته بود که چه کاری ایشان می تواند انجام دهد؟! و من هم نوشته بودم که قطعا ایشان توانایی و اختیار قانونی دارد و می تواند با رئیس مرکز جذب و آن معاونان دیگر نیز صحبت نماید، که ایشان طبق معمول سوال های از این دست، هیچ پاسخی ندادند! که البته بدیهی است که وقتی کسی خود شریک در این تخلفات و یا عامل اصلی این ماجراهاست، معلوم است که نمی خواهد آنرا اینگونه خاتمه دهد، بجز شاید با همین اقرارنامه گیری و از این کارهای سخیف که آنها را بعدا علم کنند بعنوان سند پیروزی! وقتی کاری اداری را مسئله ای اینگونه شخصی و حیثیتی کرده اند.

پس از برگشت به ایلام و در روزهای چهارشنبه ٢٦ شهریور تا دوشنبه ٣١ شهریور از طریق مسئول دفتر وزارتی (آقای کرد)، تلفنی پیگیر شدم که آیا آقای دکتر شمس بخش با دکتر رضوان طلب صحبت نموده است یا نه؟! که گفتند، گفته صحبت کرده است و بازهم مرا به جناب رضوان طلب ارجاع دادند. گفتم به ایشان بگویید که جناب رضوان طلب می گوید بروید هر کاری که می خواهید انجام دهید از اعتراض و تحصن و این امور و گفتم به ایشان بگویید اگر قرار نیست به این رویه های خلاف قانون و زورگویانه برای یکبار هم شده رسیدگی کنند، من همان اعتراضات را ادامه می دهم؛ مسئول دفتر، هم گفت که چند بار از دکتر شمس بخش این مورد را پرسیده و به ایشان گفته است، که ظاهرا متاسفانه ایشان هیچ عکس العمل یا کاری، طبق معمول انفعال و عدم مسئولیت پذیری شان، انجام نداده است.

بنابراین و با این اوصاف، بدیهی است که پس از اینهمه تاخیر، سنگ اندازی، تخلفات و رویه های لجوجانه، مغرضانه، سلیقه ای و خلاف قانون رئیس مرکز جذب و رئیس دانشگاه ایلام، در کنار انفعال و عدم مسئولیت پذیری ایشان و در دیگر بخش های وزارت علوم، بنده ناگزیرانه اعتراضاتم را ادامه خواهم داد؛ و در پست بعدی، با تاکید بر برنامه های اعلام شده در پست شماره ١٣٠، در مورد چگونگی ادامه این ماجرا و اعتراضات خواهم گفت و نوشت؛ به هر روی، خواهیم دید که چه خواهد شد.

با احترام، دکتر محمد نقدی، ٠٢/٠٧/١٣٩٩

فایل ویدئویی مربوط به این نوشته و با محتوای آن همراه با نکات دیگر، نیز با دو کیفیت متوسط (Attach21) و کم (Attach22) و نیز فایل صوتی (Attach23) در لینک های زیر قابل دریافت/در دسترس است:

Attach21https://drive.google.com/file/d/1mEa5-ZyIE-EDPPkUUR-vcDpE6VSPwfLC/view?usp=sharing

Attach22: http://s15.picofile.com/file/8409197284/My_Talk_02_06_1399_Low_Quality_.mp4.html

Attach23: https://drive.google.com/file/d/1580wJnsyExwDyEdLB5jxCQZhibB3aAMm/view?usp=sharing

پست شماره ١٣٠ الف: اقرارنامه!

دوستان گرامی! تمام آنچه که در چهار ماه پیش مرا با آن مشغول نموده اند، این "اقرار نامه" بوده است؛ در مورد فرآیند و ماجراهای مربوطه و مفاد آن در پست های بعدی خواهم نوشت؛ فعلا خودتان تامل نمایید و قضاوت!

 

پست شماره ١٣٠: مربوط به دهه آخر تیر ١٣٩٩

توجه: نوشته و گفته در زیر مربوط به آخر تیر ١٣٩٩ است که قرار بود بنا بر قول قبلی ام در همان زمان منتشر شود؛ اما بعلت ماجرای که در این زمینه پیش آمد، و آن هم در راستای تعامل حداکثری بود، بیش از دو ماه است که صبر و پیگیری نمودیم، ولی متاسفانه در عمل برای چندمین بار مشخص شد که نه اعتماد به گفته و قول اینان و نه تعامل و گفتگو با کسانی که نه چندان اعتقاد عملی به اجرای قوانین، نه رویه های علمی و دانشگاهی و نه گفتگو و تعامل دارند، و بلکه بیشتر هدفشان بر کرسی نشاندن حرفها و کارهای چه بسا خلاف قانون و زورگویانه شان و یا بازداشتن شما از تلاش و اعتراض برای احقاق حقوقتان است، که بی شک آنها را در معرض سوال و خطر قرار می دهد،درست نبوده و نیست. بنابراین، آن نوشته در همان زمان آماده شده را عینا به همان شکل منتشر می نمایم؛ و در پست/نوشته بعدی (شماره ١٣١) ادامه ماجرا از آن زمان تاکنون را می نگارم.

پست شماره ١٣٠: با انجام نشدن هیچ کاری قانونی در هفته ها و ماه های اخیر در مرکز جذب وزارت علوم و دانشگاه ایلام در مورد کار اداری بنده و ادامه رویه های خلاف قانون، در صورت خاتمه ندادن این ماجرا توسط آنها در زمانی کوتاه و معین، مرحله ای دیگر از برنامه های اعتراضی و تحصن و رسانه ای من با شدت بیش از پیش آغاز خواهند شد.

از حدود پنج هفته پیش، یعنی از زمان تشکیل جلسه تاریخ ٢٤ خرداد من با رئیس دانشگاه ایلام، رئیس نهاد رهبری دانشگاه، دبیر جذب ایشان و دو معاون دیگرش در دانشگاه، قول داده اند که نتیجه آنرا به مرکز جذب وزارت علوم منعکس نمایند،اما سپس گفتند پس از جلسه دیگر خودشان تصمیم می گیرند؛ اما متاسفانه هر هفته بهانه ای مطرح می نمودند که جلسه تشکیل نشد و فلان و بهمان. روز چهارشنبه هفته پیش (یعنی ٢٥ تیر) نیز با رئیس نهاد رهبری دانشگاه (حجت الاسلام دکتر غلامرضا غیاثی) تماس تلفنی گرفتم و در مورد جلسه پرسیدم، گفت قرار بوده جلسه جذب این هفته برگزار شود که نشده است! ولی از کارشناس جذب دانشگاه پرسیدیم که گفته بود همین دوشنبه جلسه برگزار شده است! سپس از دبیر جذب دانشگاه (دکتر مصطفی نعمتی)پرسیده شد که گفته بود جلسه جذب برگزار شده است؛ و پس از آن مدیر امور هیات علمی شان تماس گرفت و گفته که مورد من هم مطرح شده و قرار است جلسه ای دیگر در آن زمینه برگزار شود که خود من هم باشم و به نتیجه نهایی برسند؛ و گفته بود حتما هفته آینده، یعنی همین هفته، برگزار می شود. من هم که در پست قبلی (شماره ١٢٩) قول داده بودم که در آخر همان هفته گذشته اطلاع رسانی نمایم، بازهم صبر نمودم. روز یکشنبه قرار بود انجام شود که به امروز موکول شده بود؛ و نتیجه ای که دبیر جذب نیز به ما اعلام نموده است این است که قرار است پاسخ من به آن به اصطلاح اقرارنامه را بفرستند و بگویند من امضاء نمی نمایم! و ظاهرا این است نتیجه تعامل، صبر و حوصله و مدارا و کوتاه آمدن و سکوت در مقابل اینان. در عرض کمتر از یکساعت در تاریخ ٢٤ خرداد، همین رئیس دانشگاه (دکتر محمد علی اکبری) پنج عضو را پس از موافقت من با رفتن به جلسه شان، جمع کرد و من نیز همانگونه که در پست شماره ١٢٨ نوشتم و گفتم، نظرم را در مورد آن به اصطلاح "اقرارنامه" به صراحت و شفاهی گفتم و در نامه های تاریخ ٢٤ و ٣١ خرداد ماه، متعاقب گفتگو با اعضای آن جلسه، رسمی و مکتوب به آنها نیز اعلام نمودم؛ سوال این است که در یک ماه گذشته ایشان چه کاری در این زمینه انجام داده است؟! و اگر قرار بر بازهم این رویه های سلیقه ای و خلاف قانون بود، چرا همان روز اول اعلام ننمودید.

در این راه، واضح و بدیهی است که من حداکثر تعامل را در حدود یکسال اخیر نیز با اینها نمودم و بطور موقت حاضر شدم از برخی از حقوقم کوتاه آیم و مدعا و شکایت در مورد آنها را به مراجع قانونی دیگر واگذار کنم و از جمله اخیرا پس از حدود شش سال زورگویی، تخلفات مکرر و مستمر رئیس دانشگاه ایلام، حداکثر تعامل و انعطاف به هدف اینکه این ماجرا وارد حاشیه های دیگر نشود را انجام نموده ام، ولی متاسفانه ثابت شده است که تعامل، مدارا و سکوت من در مقابل رویه های زورگویانه اینان، باعث تشدید ظلم، زبان درازی بیشتر و پرروتر شدن شان شده و می شود.

در واقع بدیهی است که از سال ١٣٨٤ که من بورسیه برای کار در دانشگاه ایلام بصورت هیات علمی پس از پایان در دوره دکترا شده ام، و البته در آنزمان حتی یک نفر دارنده دکترای فیزیک هم در دانشگاه وجود نداشت، تاکنون بصورت آشکار به رشته و تخصص من نیاز داشته و دارد، ارزیابی دانشجویان از وضعیت تدریس من مشخص است، وضعیت پژوهشی و تراز علمی من هم برای کسانی که در این شاخه علمی هستند نیز آشکار است، هیچ کارگروه، هیات یا نهادی قانونی در مورد پرونده ام نظر منفی علیه من نداده و بلکه همه مثبت و در تایید من بوده اند، تمام مراحل قانونی گزینش در طی شش سال اخیر در مورد من بدون هیچ مورد منفی بوده است، بگونه ای که در نهایت همین رئیس دانشگاه ایلام که همواره بدنبال کوچکترین موردی علیه من بوده، مجبور شده در سالهای ١٣٩٥، ١٣٩٦ و در نهایت ١٣٩٧ پرونده را تایید نماید؛ وزارت و اداره اطلاعات نیز در طی سه سال گذشته حداقل سه بار تایید بدون مشکل بودن ادامه کار و تبدیل وضعیت هیات علمی مرا به دانشگاه ایلام و مرکز جذب وزارت علوم اعلام نموده است؛ هر نوع استعلام، تحقیق و مدارکی هم که در مورد من خواسته اند جمع آوری شده و در واقع هیچ مشکلی در مورد من نبوده است، بگونه ای که کارگروه صلاحیت عمومی مرکز جذب وزارت علوم نیز مرا تایید نموده است. ولی در دو ماه گذشته بازهم موردی سلیقه ای و خلاف قانون را مطرح نموده اند، قبل از اینکه هیات قانونی مربوطه تصمیمی بگیرد که من به آن بازهم پاسخی قانونی ارائه نموده ام. با این اوصاف، آیا تمام اینها به کرات ثابت نمی کند که اینها مشکل شخصی، غرض و لجاجت فردی با من دارند؟ و همچنان هم بر این بر رویه های غلط و غیرقانونی، سلیقه ای، دلبخواهی و ادامه لجاجت و غرض ورزی های آشکارشان با من با سوء استفاده از پست و مقام اداری و شخصی نمودن امور عمومی، دولتی و قانونی اصرار دارند.

رئیس مرکز جذب اعضای هیات علمی وزارت علوم (حجت الاسلام دکتر محمدرضا رضوان طلب) نیز طی حداقل پنج سال گذشته متاسفانه در عمل با این رویه های خلاف قانون همراه و با حواله دادن مسئله، پاسکاری و در عمل تبانی با رئیس دانشگاه ایلام باعث ادامه این ماجرا شده است؛ و درحالی که هیچ حرکتی قانونی در مورد پرونده من در طی ماه های گذشته درعمل اتفاق نیفتاده است، کارکنان و کارشناسان مرکز جذب وزارت علوم هم مدام قول طرح آنرا در جلسه آتی مرکز جذب می دهند، ولی در عمل اتفاقی قانونی نمی افتند.

بنابراین و بر مبنای قولم در هفته گذشته، در پست شماره ١٢٩، و با ملاحظه ادامه این رویه های غلط از نظر قانون رئیس دانشگاه ایلام و مرکز جذب وزارت علوم با عدم انجام کار قانونی، بنده بدینوسیله تصمیماتم در مورد چگونگی ادامه این ماجرا و در این زمینه، برخلاف رویه مخفی کاری و خلاف قانون آنان، را بطور شفاف اعلام می نمایم؛ و مسلما از اکنون دیگر به هیچ وجه بازیچه رویه های خلاف قانون، سوء استفاده از موقعیت و مقام اداری، وقت تلف کنی، خلف وعده، دروغ گویی ها و تخلفات مکرر و مستمر آنها هم نخواهم ماند؛ و با قدرت و اطمینان راه درست خودم در مبارزه با اینگونه ظلم و اجحاف های حدود شش ساله اینان در مورد من، طی برنامه ای که اکنون اعلام می نمایم، در صورتیکه در مهلتی که مشخص خواهم نمود کار را به سرانجام قانونی نهایی نرسانند، ادامه خواهم داد؛ و از جمله اینکه در آنصورت مطالباتم کما فی السابق از روز پس از پایان دوره قبلی هیات علمی یعنی نهم آذر ١٣٩٤، جبران تمام خسارات وارد شده به من، عذرخواهی متخلفان از من و برخورد قاطع با آنان در این میان خواهد بود؛ و البته در آنصورت خواهیم دید چه خواهد شد.

لذا بدینوسیله، بطور شفاف و واضح اعلام می نمایم که فرصت تا مرحله دیگر اعتراضات و تحصن های جدی ام، قطعا کمتر از یک ماه آینده خواهد بود و در این مدت هم اطلاع رسانی ها لازم انجام خواهد شد. در این میان، از همین هفته و هفته پیش رو، بنده برای یکبار دیگر مسئولان مربوطه در وزارت علوم (از جمله وزیر، مدیرکل دفتر وزارتی، رئیس دفتر نظارت و ارزیابی آموزش عالی، معاون آموزشی، قائم مقام وزیر و رئیس هیات های امناء و ممیزه وزارت، مدیرکل دفتر بازرسی و مدیرکل حراست وزارت علوم)، اعضایی از مجموعه جذب وزارت علوم و نیز رئیس هیات عالی جذب شورای عالی انقلاب فرهنگی را در جریان این اعلان و تصمیم بصورت رسمی قرار خواهم داد. بعلاوه، نماینده و کمیسیونی از مجلس شورای اسلامی، دفتر رهبری و رئیس جمهوری و اداره اطلاعات ایلام نیز بطور مکتوب در جریان این ماجرای اخیر و تصمیمات بنده، که در صورت به نتیجه نرسیدن آن در مهلت یک ماهه محقق خواهند شد، برای چندمین بار قرار خواهند گرفت.

همچنین، پس از گذشت زمان مقرر و در صورت انجام نشدن نهایی کار، تحصن ها و اعتراضاتی را در مقابل نهادهای مسئول مختلف و در وحله اول وزارت علوم براه خواهم انداخت. بعبارتی، مکان اول مرحله دیگر تحصن مقابل وزارت علوم است و در صورت عدم رسیدگی در فرصتی کوتاه، در مقابل هیات عالی جذب و در صورت عدم رسیدگی، در مقابل مجلس شورای اسلامی و در صورت عدم رسیدگی، در مقابل دفتر رهبری خواهد بود؛ و اگر رسیدگی نشود بازهم بطور مکرر و مستمر ادامه خواهند یافت؛ و البته در مورد جزئیات و برنامه آنها در فرصت مناسب اطلاع رسانی خواهم نمود.

در عین حال، تلاش خواهم نمود که ماجرها و جزئیات بیشتر و یا نگفته شده تاکنون نیز پوشش رسانه ای لازم و کافی و بیش از پیش و با کنار گذاشتن بسیاری از ملاحضات پیشین داده شود. بعبارتی، علاوه بر وبلاگ اکنون فعال در این زمینه و صفحات فیسبوک و اینستاگرام شخصی ام، حساب کاربری تویتر، یک کانال تلگرامی، یک کانال در آپارات و یکی در یوتیوب برای به اشتراک گذاری گسترده و عمومی تر ماجراها، فایل ها و صحبت های قبلی و آینده من و بسیاری از مطالب و مواردی که در همین زمینه ها باید گفته و نوشته شود، علاوه بر اشتراک گذاری ماجراها با رسانه های مختلف انجام و دایر خواهند شد.  

بعلاوه، از این به بعد نیز این ماجراها بصورت فشرده تر و بدون هیچگونه ملاحضه ای اطلاع رسانی عمومی کامل تر خواهند شد.        

دکتر محمد نقدی، ٣١ تیر ١٣٩٩

فایل ویدئویی مربوط به این نوشته و با محتوای آن همراه با نکات دیگر، نیز با دو کیفیت خوب (Attach18) و متوسط (Attach19) و نیز فایل صوتی (Attach20) در لینک های زیر قابل دریافت/در دسترس است:

Attach18https://drive.google.com/file/d/1rVNsdgXhDo1FfEAbeYwYfny1CXuWO6p6/view?usp=sharing

Attach19: http://s13.picofile.com/file/8403489926/My_Talk_30_04_1399_Medium_Quality_.mp4.html 

Attach20: https://drive.google.com/file/d/1djsAalX_GBMtrlG4BOsNMPny4p9Nsrn1/view?usp=sharing