به دنبال تصمیم و اراده ام برای مبارزه برای احقاق حقوقی که با غرض ورزی و لجاجت های رئیس دانشگاه ایلام تاکنون پایمال شده است و علیه این رویه های غلط، غیرقانونی، زورگویی، کدخدا بازی و سبک غیرعلمی ایشان و زیردستانش بخصوص معاون آموزشی اش در به اصطلاح دانشگاه ایلام، که به زور و بطریقی غیرقانونی من را از تدریس دروسی که بیش از نصف جلساتشان را برگزار نموده ام نیز محروم نموده اند، از اول اردیبهشت نیز به وزارت علوم برای پیگیری شکایاتم مراجعه نمودم.
متاسفانه پاسخگویی و رسیدگی در وزارت علوم نیز با وجود بسیار مدیران ناکارآمد و رانتی وضعیت اسف باری دارد. روز شنبه با مسئولین و کارشناسان دفتر بازرسی صحبت کردم؛ گفتند در روز ٢١ اسفند رئیس دانشگاه ایلام جوابیه ای برای ما فرستاده است! از کارشناس مربوطه پرسیدم که چند خط از آن را خواند که طبق معمول حرفهای مغالطه آمیز و خود موجه نشان ده و علیه من در آن بوده است؛ از جمله استناد به گفته غیرقانونی و کذب رئیس مرکز جذب مبنی بر شرکت من در فراخوان (که بطور تفصیلی به اینها پاسخ خواهم داد)، یا اینکه گزینش عمومی و علمی من در جریان است و... متاسفانه این چنین افرادی مانند رئیس دانشگاه ایلام شرم هم ندارند از اینهمه دروغ گویی و حرفهای بدون مستند زدن؛ برای من در طی دو و نیم سال گذشته بیش از دو بار گزینش عمومی و استعلامات بدون مشکل انجام شده است که آخرینش مهر و آبان همین سال ١٣٩٦ بوده (و همچنین در یکسال قبل از آن) است و کارگروهی علمی (که در مورد من و تبدیل وضعیتم برگزاری آن هیچ لزومی نداشته است)، نیز با بیش از ٩ ماه امتداد دادن در فروردین ١٣٩٦ انجام شده است و جلسه مصاحبه صلاحیت عمومی هم با حدود دو سال تاخیر در آبان ماه ١٣٩٦ بدون مشکلی انجام شده است و اینکه ایشان کماکان پرونده تبدیل وضعیت من از هیات علمی طرح سربازی به پیمانی را به مرکز جذب ارسال ننموده است معلوم است برای این است که بعنونان اهرمی علیه من آنرا کماکان در دستش نگه دارد و کماکان از این اظهارات مبهم که کسی نمی داند بنماید. به هر روی، در دفتر بازرسی گفتند که اینها هم در حال بررسی مجدد هستند تا به نتیجه قطعی برسند!
در مرکز جذب اعضای هیات علمی که رئیسش در اواخر سال ١٣٩٦ و به دنبال تحصن من گفته بود که جلسه ای چند جانبه با وزیر و افرادی دیگر در این مورد برگزار می کنند، طبق معمول ظاهرا فراموش نموده بود و به معاون جدید نظارتش، که ظاهرا تازه دکترا گرفته و هیات علمی هم نشده بود، ارجاع داد! گفتگو با ایشان نیز که ظاهرا در عالم خاص خود است با جوابهای سربالا، غیرقانونی و به دلخواه خود، طبق معمول رئیسش در حمایت از رئیس متخلف دانشگاه ایلام (که این تخلفات قانونی را هم خواهم گفت) حرف می زد، که گفتم عجیب نیست که متخلفان همه هوای هم را دارند؛ اینکه مرکز جذب به جای نظارت برعملکرد و تاخیرهای ده برابر وقت قانونی رئیس و دبیر هیات اجرایی جذب دانشگاه ایلام، جانب رئیس آن هیات را می گیرد معلوم است تبانی است؛ گفتم ظاهرا رئیس دانشگاه ایلام بخوبی رئیس مرکز جذب را سیر و راضی نموده است و لابد در سفر اردیبهشت ١٣٩٥ اش به ایلام با سوغاتی های خاص، روغن حیوانی، عسل و گوشت بره، ایشان را خوب خریده است که با موبایل شخصی با شماره ذخیره شده به ایشان زنگ می زند و روی بلندگو می گذارد آنهم رئیس جذبی که لباس روحانیت به تن دارد و قاعدتا باید بین من شاکی و آن مسئول داور بی طرف باشد و به شکایت من جواب دهد؛ این اظهارات من باعث برآشفته شدن ایشان شد و به درگیری لفظی منجر شد و من گفتم بنری برای شما هم آماده کرده ام و بیرون آمدم.
با معاون حفاظت فیزیکی حراست هم صحبت نمودم و گفتم که من از فردا تحصن می کنم چون ظاهرا مسئول بی طرف و کاردرستی نیست که به مورد من پس از دو سال شکایت به شما رسیدگی کند؛ ایشان با دفتر مسئول ارشد دیگر نیز هماهنگی کرد و به آنجا رفتم و با یکی از مشاروان وزیر صحبت نمودم و ایشان نیز پس از شنیدن صحبت های من قول رسیدگی در همان روزها را دادند؛ و البته گفتند دو روز مرخصی می روند ...
لذا با توجه به این وضعیت از روز یکشنبه دوم اردیبهشت تحصن در مقابل ساختمان وزارت علوم در شهرک غرب تهران را آغاز نمودم. از دفتر نیروی انتظامی مستقر در وزارتخانه، به محض برپایی چادر، تذکر دادند که جمع کنم که گفتم نخیر! چند دقیقه بعد افسری از پلیس ١١٠ با موتوری آمد و گفت جمع کنید و گرنه برخورد میشود که گفتم اعتراض من صنفی است و در بنرها هست و من سرجایم هستم، اگر خلاف قانون است شما هرکاری می خواهید بکنید! (قابل ذکر است که علیرغم میل من، همسرم (به اصرار خود و اینکه به ایشان گفته ام باید خودت هم بگویید که من شما را نیاورده ام!) و دخترم همراه من بودند که روزها، ساعاتی به آنجا مراجعه می نمودند و بقیه اوقت در منزل دوستان/ آشنایان و یا مهمانسرا بودند). ایشان رفتند و دو مامور دیگر از قسمت اطلاعات نیروی انتظامی منطقه آمدند و باز درخواست جمع کردن چادر و تهدید نمودند که با مقاومت ما آنها هم رفتند!
همان روز اول مسئولی دیگر از حراست وزارت علوم آمد و درخواست کرد که شکایتی به آنها هم بدهیم و آنرا با مستندات و مکاتبات مربوطه هم ارائه نمودیم؛ گفتند تحصن را خاتمه دهید، رسیدگی چند روز طول می کشد؛ گفتم من هستم وقتی به نتیجه رسیدید و جواب من را دادید تحصن را نیز تمام می کنم.
خواندن بنرها و تصویربرداری از آنها نیز توسط رهگذاران بطور پیوسته انجام می شد! تعدادی از کارمندان وزارتخانه و رهگذاران نیز مراجعه و صحبت و یا ابراز همراهی می نمودند؛ چندین استاد دانشگاه که برای کار خود به وزارتخانه مراجعه نموده بودند نیز گفتگو و همفکری نمودند... از جمله استادی از دانشگاه تربیت مدرس، از دانشگاه اصفهان، از دانشگاه تهران، از دانشگاه تفرش، از دانشگاه کرمان و... تعدادی از بورسیه های در شرف استخدام و یا جایابی نشده نیز مراجعه و آنها نیز مشکلات خود را به اشتراک می گذاشتند. در این میان بعضی ساکنان آن منطقه نیز ابراز لطف و تعارف برای رفتن به خانه شان می نمودند و از جمله شماره تلفن خود را می گذاشتند .... از جمله یکی از آنها که خانمش اصالتا از لکهای استان کرمانشاه بودند بسیار در آن چند روزه به ما لطف نمودند و حتی یک شب مهمان آنها بودیم؛ هیچکس از مردم عادی و حتی استادان را نیز ندیدم که از این کار من حمایت نکند و بلکه تشویق می نمودند... متاسفانه نارضایتی فراگیرشده است!
پس از چهار شبانه روز تحصن، نهایتا در ظهر روز چهارشنبه پنجم اردیبهشت، من را نیز به داخل ساختمان وزارت دفتر یگان نیروی انتظامی فراخواندند؛ یکی از مسئولان ارشد نیروی انتظامی تهران به همراه چند رئیس کلانتری برای این مسئله به وزارتخانه آمدند؛ با حضور یکی از معاونتهای حراست وزارت علوم بعنوان نماینده وزارت، ابتداء صحبتهای من را شنیدند و سپس صورتجلسه ای شد که در طی ١٥ روز جوابی داده شود و آنها هم گفتند پیگیری می کنند و حتی شماره های موبایل خود را به من دادند! و از من خواسته شد که به این تحصن در این مدت پایان دهم؛ و ظهرهم مهمان رئیس یکی از کلانتری ها بودیم! رئیس پلیس مذکور، با ابراز نارضایتی از اینکه وزارت علوم رسیدگی جدی در این زمینه انجام نداده است و تاسف از اینکه با یک "استاد دانشگاه" چنین برخورد شده و می شود، قول پیگیری دادند و نماینده مربوطه در وزارتخانه نیز گفتند که مسئله جدی تر رسیدگی می شود!
به هر روی، پیگیری ها و مبارزه من علیه این وضعیت ادامه دارد و خواهد داشت تا زمانی که حقوق من جبران و با متخلفان برخورد نشود؛ و مسلما در صورتیکه وعده رسیدگی و پاسخ شفاف در زمان مناسب محقق نشود، کماکان این تحصن و اعتراضات ادامه می یابند و در مراحل بعد تحصن را به مکانهای دیگر هم خواهم کشاند و فرایند رسانه ای نمودن ماجرا را نیز گسترده تر می نمایم.
با احترام، دکتر محمد نقدی، نهم اردیبهشت ١٣٩٧.

